اولین مطلب از آن طرف آبها

مطمئنم که خوانندگان محترم قیچی متوجه غیبت بنده و کم کارتر شدن این بلاگ شده اند. با عرض پوزش به خاطر به روز نکردن قیچی و ملاقات نکردن از بلاگ دوستان باید خدمتتان عرض کنم که اینجانب علی سانسوری به این طرف آبها یعنی شهر بزرگ نیویورک نقل مکان کرده. این اولین باری است از مدتی که از ایران خارج شدم، برای قیچی می نویسم.


هنوز مدت سفرم مشخص نیست و اصلاٌ نمی دانم که آیا می توانم آنرا مسافرت بنامم یا مهاجرت. به هر حال فعلا این جا هستیم و از همین جا خواهم نوشت. اگر بخواهم کمی راجع به این شهر بی در و پیکر هم قشنگ و هم زشت بگویم، باید گفت که شباهتهای زیادی با تهران دارد و مانند تهران خیلی شلوغ است و از همه جای آمریکا و حتی دنیا آدم در این شهر زندگی می کند. تفاوت مهمش با تهران پاکیزگی هوایش می باشد که آن به دو علت مهم است: یک، سالم بودن ماشینها و تولید نکردن دود. دو، نزدیک بودن به اقیانوس و باز بودن اطراف که جریان باد هر قدر آلودگی کم باشد را منتقل می کند.

در طی این مدت که نبودم و ننوشتم اتفاقات مهم، بزرگ و کوچک و غیره افتاد. و حرفهای زیادی برای هر یک از آنها داشتم ولی خب متأسفانه فرصت نبود و بنده آنقدر سرگرم این مسافرت و جابجایی بودم که نتوانستم حتی نظرات و ایمیل های خوانندگان را بخوانم.

هم اکنون مشغول نوشتن یک مطلب راجع به قلیان هستم که به زودی آن را منتشر می کنم. به امید سلامتی برای همه هموطنان دور و نزدیک، چه در این شهر، چه در شهرهای دیگر و چه در ایران. تا بعد خدانگهدارتان

ادامۀ مطلب...

چوب دو سر به گه

بالا بالاها رامون نیست، پایین پایین ها جامون نیست، به ما می گویند ملت دو سر به گه، دقیقاٌ مثل چوب دو سر به گه. از طرفی با اسرائیل یعنی پاره تن آمریکا، و خود آمریکا در افتادیم. و از طرفی دیگر با ملل عرب! یعنی باز هم مثل همیشه ایران در سایه خطر و تهدیدهای ممالک زورگو و ابر قدرتها تک و تنها مانده! همواره ایران دشمن واحد دشمنانش است.


از نظر تاریخی، نژادی، و قومی ملت ایران- قوم پارس کمترین شباهت و نزدیکی را با قوم عرب دارد، حالی که یهودی ها شباهت نژادی، قومی، زبانی و حتی ژنتیکی بیشتری با اعراب را دارند. اما در جدال اعراب و اسرائیل ایران همواره حکایت دایۀ عزیز تر از مادر و یا کاسۀ داغ تر از آش بوده. آن طور که ایران سنگ فلسطین و لبنان را به سینه می کوبد، حتی خود فلسطینی ها و لبنانی ها و دیگر کشورهای عربی نمی کوبند.

دوستان، بار دیگر از این طرف و آن طرف طبل جنگ به گوش می رسد. هر لحظه که می گذرد جهان آمادگی اش را برای حمله به خاک وطن بیشتر و بیشتر می کند. تا به جایی که حتی کشورهای مسلمان هم انتظار حمله آمریکا و متحدانش به ایران را دارند.

مطلب را کوتاه می کنم. متأسفانه سی سال سیاست غلط و در افتادن با دنیا، شعارهای بی پایه و اساس دادن، مرگ بر...گفتن ها، پرچم به آتش کشیدن ها دیر یا زود گریبان گیر همگی ما خواهد شد! بالاخره قوانین فیزیک و طبیعی این را اثبات کرده است که هر عملی عکس العملی خواهد داشت. به زودی خوشبختانه، یا متأسفانه ملت ایران نتیجه سی سال اشتباه و از روی واهمه و خیال و احساسات تصمیم گرفتن، و ساده لوحی را خواهند گرفت، در آن زمان تر و خشک با هم خواهند سوخت.

در اوایل سال ۲۰۰۲ زمانی که جورج بوش ایران، عراق و کره شمالی را در لیست کشورهای محور شرارت خواهند، می دانستم که نقشه ای بزرگ و مفصل برای این سه کشور طراحی شده است. همانطور که می دانید، پرونده هسته ای کره شمالی را به راحتی بستند و با کمی فشارهای دیپلماتیک یا به قول معروف کرکری خواندند، کره ای ها را سر جایشان نشاندند. عراق را هم که همه می دانند چه شد. و اینک نوبت ایران رسیده است!

در جایی از کسی که قبلا در ارتش آمریکا انجام وظیفه می کرده و مقام نسبتاٌ بالایی هم داشته شنیدم که می گفت: "آمریکا بعد از تعطیلات تابستانی در اوایل ماه سپتامبر ۲۰۰۸ به ایران حمله خواهد کرد، بوش این اقدام را در اواخر دوره ریاست جمهوری اش انجام می دهد تا مطمئن شود که آمریکا یک پایش هم در ایران باشد، پس بتواند تظمین کننده پیروزی آقای مک کین از حزب جمهوری خواه باشد." این سانریو برای من خیلی تازگی داشت. تا کنون چنین چیزی نشنیده بودم. زیرا یادمان نرود آقای مک کین همان کسی است که گفته بود می خواهد صد سال در عراق بماند، و همان کسی است که وقتی در گفتگو های انتخاباتی از او راجع به ایران پرسیده بودند، پاسخش را با خواندن شعر قدیمی بمب، بمب، بمب به ایران میزنم ارائه کرده بود!!!

فعلا آمریکا دست یک عده گاو چران، جانی، خائن، آدم کش و خونخوار افتاده است. و مطمئناٌ نه خانم کلینتن و نه آقای اوباما رئیس جمهور خواهند شد، و رئیس جمهور بعدی کسی جز جان مک کین نخواهد بود.

پس بیدار شویم و سرمان را از برف بیرون بیاوریم، پنجره های دنیا را که سی سال به خود بستیم را باز کنیم و ببینیم در دنیای اطراف چه می گذرد.

ادامۀ مطلب...

اعتراض به گوگل برای نام «خلیج فارس»

این مطلب به درخواست یک خواننده ناشناس قیچی نوشته شده است. با این نوشته علاوه بر نوشته های قبلی بار دیگر می خواهیم به گوگل برای تغییر نام حقیقی و حقوقی خلیج فارس به نامی مجعول، دروغین و ساختگی معترض شویم. همانطور که در سال ۲۰۰۴ اعتراضاتمان به سازمان ناشینال جیوگرافی جواب داد و موفق بود، اینبار هم برای هویت و تمدن ایرانی باید از هر تلاش و کوششی دریغ نکنیم. از خواننده محترم متشکرم برای توجهشان به این موضوع.

نظر یک دوست ناشناس:

«چند وقت است به اين مسئله فكر مي‌كنم كه چرا براي اين‌ که يک قهرمان ورزشي، به
عنوان مرد شماره يک جهان مطرح شود، اين همه تبليغ مي‌کنيم و در بوق و کرنا مي‌کنيم
که همه بروند در فلان سايت و به ايشان رأي دهند كه وي به اين عنوان برسد. ولي وقتي
يک سايت مطرح در دنيا مثل «گوگل»، تاريخ ما را زير سؤال برده و نام «خليج فارس» را
تغيير مي‌دهد و اقدام به نظر سنجي مي‌كند، هيچ كس نمي‌گويد كه همه بروند و اعتراض
كنند كه چرا اين كار را كرده است. شايد واقعا قهرمان ورزشي مهمتر است! به هر حال،
چند وقتي است كه «گوگل» نام خليج هميشه فارس را تغيير داده است. از شما مي‌خواهم
اين پيام را در سايت خود درج كنيد و به همه اعلام كنيد كه به اين لينك رفته و
اعتراض خود را نسبت به اين اقدام اعلام كنند. تنها يك ميليون رأي لازم است تا
«گوگل» بار ديگر نام خليج فارس را قرار دهد. کار خيلي سختي هم نيست، فقط لازم است
نام و ايميل خود را وارد كنيد و اگر مي‌خواهيد در قسمت سوم، يك جمله هم در رابطه با
اعتراض خود بنويسيد. لينكي كه بايد در آن راي داد: امضاء پتیشن می
باشد.»

اینجانب علی سانسوری، تقریباٌ یک ماه پیش این پتیشن را امضاء کردم و همچنین نامه اعتراض را که از قبل نوشته شده بود را به روابط عمومی گوگل ایمیل کردم. قبلا در قیچی اشاره کامل به چگونگی فرستادن نامه اعتراض به گوگل شده بود. هم اکنون از شما تقاضا دارم که اگر تا کنون این کار را انجام نداده اید، همین حالا یک کلیک روی لینک بالا بکنید، و فقط ۱ دقیقه از وقتتان را برای کشورتان بگذارید. این کار نه جنبه سیاسی دارد، نه غیر قانونی است و نه خلاف شرع، پس منتظر چه هستید؟

مطالب مربوط:

نامۀ اعتراض به گوگل: خلیج فارس
خلیج ع.ر.ب.ی وجود ندارد!
برادران عرب

ادامۀ مطلب...

نویسندگان خود سانسوری کنند

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران از نويسندگان خواست برای جلوگیری از اعمال‌نظارت سخت بر ادبيات و ديگر هنرها در جامعه اسلامی، خود كتاب‌هايشان را سانسور كنند.


به گزارش خبرگزاری فرانسه، محمد‌حسين صفار‌هرندي در كنفرانسي خبري گفت: «اين چیزی است كه ما از ناشران و نويسندگان می‌خواهیم. شما از قانون بررسي و بازبيني مطلع هستيد، بنابراين صفحاتی را كه احتمالاً مشكلاتي ايجاد مي‌كنند، حذف كنيد.»
وی با هشدار به نويسندگان در خصوص وقاحت نگاري افزود که انتشار كتاب‌ها بايد مطابق با حساسيت‌هاي «مذهبي، اخلاقي و ملي» نظام صورت گيرد.
هرندی با اشاره به این که «انعكاس بيش از حد روابط خصوصي مرد و زن و قرار دادن جوانان و بزرگسالان در معرض توصیفات همبستري، نقض آشكار قانون است» ادامه داد: «اگر كسي فرد دينداري را چه در دين اسلام و چه در مسيحيت به تمسخر گيرد قانون را نقض كرده‌است.»
صفار هرندي همچنین گفت: «ما نبايد اجازه دهيم ضديت با خداوند در رسانه‌ها منعكس شود.»
در ايران همه كتاب‌ها پس از تأیيد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي امکان انتشار پیدا می‌کنند و در پي به قدرت رسيدن محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور ايران در سال ۲۰۰۵، ناشران مدام از سانسور شديدتر كتاب‌هاي جديد انتقاد كرده‌اند.
وزیر ارشاد جمهوری‌اسلامی در این کنفرانس، در خصوص نامه اخير اتحاديه ناشران تهران كه وزارتخانه وي را به اعمال روند بررسي طولاني مدت و دل‌بخواهي متهم كرده‌است نیز اشاره کرد.
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اعلام كرد: «ناشران از فقدان قانوني روشن در تعريف خطوط قرمز، لغو مجوزهاي نشر و مفقود شدن كتاب‌ها پس از ارائه براي بررسي انتقاد كرده‌اند.»
در اين نامه آمده‌است: «بارها ديده شده‌است مسئله‌اي كه به ممنوع شدن نشر يك كتاب منجر شده در كتاب ديگری كه منتشر شده‌است به ميزان زيادي وجود دارد.»
ناشران ايراني همچنین براي چاپ كتاب‌هايشان به كاغذ دولتي متكي هستند.
در دو سال گذشته انتشار چندين عنوان جديد و چاپ مجدد، از جمله «خاطرات روسپیان سودازده من» جديدترين رمان گابريل گارسيا ماركز نويسنده مشهور كلمبيايي ممنوع شده است.
چاپ مجدد كتاب‌هاي صادق هدايت يكي از بزرگ‌ترين نويسندگان بزرگ معاصر ايران مثل «بوف كور» و مجموعه داستان‌هاي كوتاه وي نیز در معرض ممنوعیت است.

منبع: رادیو زمانه

ادامۀ مطلب...

پیوند با "تازیها"

امروز بحث "صدای شما" در سایت فارسی بی بی سی راجع به: ساعت مکه یا ساعت گرینویچ بود. به نظر بحث جالبی می آمد چون از ابتدا معلوم بود واکنش های جالبی دریافت خواهد شد. به نظر من بخش "صدای شما"ی بی بی سی یکی از جذاب ترین، و هیجان انگیز ترین بخشهای خبری فعال در اینترنت است. این بار به یک نظر خیلی بامزه، مضحک و مسخره برخوردم.


اغلب اوقات موضوعات مورد بحث در صدای شما، موضوعات جالب، پیچیده، و جنجالی می باشند. و چون بی بی سی خیلی مشهور است، انبوه نظرات و هم پراکندگی افکار بر جذابیت آن می افزاید. امروز در پاسخ سؤال مطرح شده: "شما در مورد پیشنهاد تغییر ساعت واحد جهانی چه فکر می کنید؟ آیا با استدلال این دانشمندان مسلمان موافق هستید؟ " هموطنی پاسخ داده بود:

"درود بر شما من از سر زمین خراسان استم و
هیچ پیوند زبانی، فرهنگی، مرزی، و دینی با تازیها نداریم هیچ گاه نمی خواهم که جای
تسو(ساعت) گرینیچ را تسو مکه تازیها بگیرد.بدروداسفندیار آریا
اسفندیار،
لندن"

همانطور که می دانید پس از حمله "تازیها" به گفته این دوست، که از قضا عرب هم بودند، و در الفباء شان حرف پ وجود نداشت، اسپندیار مبدل شد به اسفندیار! این دوست ما که هیچ پیوند زبانی، فرهنگی، مرزی، و دینی با تازیها ندارد، و اصرار دارد به جای واژه ساده، مصطلح، و روان ساعت بگوید "تسو"، به ذهنش خطور نکرده که شاید قبل از هرچیز بر اساس عقیده و اظهارات خویش به جای اسفندیار بگوید اسپندیار! شاید این اولین قدم باشد در مسیر نداشتن هیچ پیوندی با تازیها و بعد اگر فرصتی باقی ماند ما به ساعت می گوییم "تسو".

به جای سفید بگوییم سپید
به جای فارسی بگوییم پارسی
به جای اسفند بگوییم اسپند
و غیره...

ادامۀ مطلب...

آیین نامه ای برای وبلاگ نویسی وجود ندارد

چند روز پیش مطلبی را خواندم از خبرگزاری آفتاب با عنوان:

"نمی‌توان به وبلاگ‌نویسان گفت که چه بنویسند و چه ننویسند"

شخصاً این مقاله را پر از ضد و نقیض دیدم و هدفی از تحریر چنین مقاله ای را نیافتم، و با خواندن فقط چند سطری از این مقاله می توان به این امر پی برد.

در ابتدای این مقاله آمده است:

"ذات وبلاگ‌نویسی به صورتی است که نمی‌توان به نویسندگان وبلاگ بگوییم که چه بنویسند یا چه ننویسند، اما بهتر نوشتن را می‌توانیم به آنها بیاموزیم."

و منظور از "بهتر نوشتن" چیست؟

"انتشار مسائل غیراخلاقی به صورت خط قرمز مشخص است که باید از سوی وبلاگ‌نویسان رعایت شود، در عین حال توجه به سایر موارد همگی نیازمند فرهنگ‌سازی و تشویق وبلاگ‌نویسان است."

در قسمت بعدی این مقاله دوباره ذکر شده که:

"نمی‌توان برای وبلاگ‌نویسان منشوری را در نظر گرفت که آنها در چارچوب آن حرکت کنند."

بالاخره ما نفهمیدیم که آیا می توان به وبلاگ نویسان گفت چطور بنویسند، یا چه بنویسند و چه ننویسند یا خیر!؟

اما وبلاگ نویسی حقیقتاً مثل اندیشه یک فرد می باشد. همانطور که به اندیشه افراد نمی توانیم دست ببریم، و نمی توانیم برای افکار یک فرد حد و حدودی قائل شویم و یا آیین نامه ای تعیین کنیم برای طرز فکر افراد، به نوع نوشتن، متن، اصل نوشته، عبارات استفاده شده، قالب بلاگ، رنگ متون و غیره در وبلاگها هم نمی توانییم دست ببریم. تنها حقی که دیگران دارند، انتخاب در بازدید کردن یا نکردن از یک بلاگ است.

باید متذکر شد از حقوق یک بلاگ نویس حق انتخاب در باز گذاشتن سیستم نظر خواهی خوانندگان بلاگ است. در صورتی که یک بلاگ نویس تصمیم بگیرد از نظرات خوانندگان بهره مند شود، آن وقت است که دیگران هم می توانند انتقادات، نظرات، پیشنهادات و سؤالات خود را برای نویسنده وبلاگ بفرستند. در غیر این صورت همانطور که قبلاً هم عرض شد تنها حق دیگران این است که مجددا از بلاگی بازدید کنند یا خیر!

ادامۀ مطلب...

دین (بخش اول)

مدتی است که چیزی ننوشته ام و تنها دلیلش نداشتن تفکر کافی برای یک نوشته خوب و ارزشمند بود. به قول معروف دوست ندارم فقط ورق را سیاه کرده باشم، از اینرو آنقدر صبر کردم تا بتوانم یک مطلبی مناسب و در حد خودم ارزشمند بنویسم. این اولین باریست که راجع به مبحث جنجالی و پیچیده مذهب می نویسم. مطمئن هستم که این بحث در یک پست کامل نخواهد شد، و ناگزیر ادامه بحث را در بخشهای بعدی کامل خواهم کرد.


دین چیست؟
دین را می توان بدین شکل تعریف کرد: دین متشکل است از یک سری عقاید و تجربیات که غالب اوقات بنای آن بر ادعاهای معین ماوراء طبیعی و معنوی پیرامون حقیقت، نظام عالم وجود، و طبیعت انسان می باشد. این عقاید و تجریبات غالبا به صورت دعا، آیین مذهبی و قوانین دین (شریعت) جامه عمل می پوشد. البته این نسخه از تعریف دین به صورت خیلی ساده و بی طرفانه می باشد. اسلام تعریف دیگری از دین دارد. بنابر کتاب مسلمانان، قرآن: "همانا دین در واقعیت است" (سوره ۵۱ - آیه ۶). شاید اصلاً نتوان به دین یک تعریف داد. شاید تعریف دین امکان پذیر نباشد، چون عقاید متفاوت می باشند، پس تعاریف متفاوت است.

چگونگی پیدایش دین
به دلیل وجود عقاید مختلف می توان گفت دین پیچیده ترین و مشکل ترین موضوع در جوامع بشری است. گذشته از جنگهایی که به خاطر کشور گشایی، و غارت دارایی های ممالک دیگر صورت گرفته، همواره جنگهای بسیاری به نام خدا و به نام دین انجام شده، می شود و خواهد شد. پس صحبت کردن راجع به دین مستزلم جانب داری است و بیان هر مطلبی در این باره گویای منشأ اش (مذهبش) می باشد. بعنوان مثال یک اِیتیست (بی خدا) هرگز اعتقاد بر پیدایش دین نداشته، و دین را جز راهی برای فریفتن مردم نداند. حالی که یک کلیمی، مسیحی و یک مسلمان پیدایش دین را از زمان ظهور پیامبر خویش ببینند! البته چون این سه دین از ادیان ابراهیمی هستند، پس پیدایش دین را احتمالا با آمدن آدم و حوا به زمین می دانند. در ذهن هر انسانی در دوران کودکی و به هنگام بزرگ شدن سؤالاتی به وجود می آید که خود ارتباط مستقیم با ابتدایی ترین مسائل دینی و مذهبی دارد. مثلاً همه ما پرسیده ایم: خدا کجاست؟ ما از کجا آمده ایم؟ ما چطوری به دنیا آمده ایم؟ خوب و بد چیست؟ تشخیص، و احتمالاً هم وجدان! در این زمان است که محیط رشد بچه بیشترین تأثیر را بر اعتقاداتش در عمر شصت، هفتاد ساله او خواهد گذاشت. پاسخهایی که در عوض آن سوالها می شنود، تعیین کننده عقیده، مذهب و دین بچه خواهد بود.

هدف از دین
شاید در قرن بیست ویکم کمتر چیزی که رهبران مذهبی دنیا به آن فکر کنند پیدا کردن شناخت و معرفت به خالق هستی باشد. ۹۹/۹۹ ٪ این رهبران مذهبی فقط سمبل دین و مذهب را حمل می کنند. و بیشتر بر حواشی دین اتکا دارند تا اصول دین! و آن اصول چه بود؟ پرستش خدا! ادیان همگی دچار سوء تفاهم شده و کمتر توجه به هدف دین می کنند. در اینجا زمینه را مناسب می بینم تا عقیده شخصی خود را هم بگنجانم که "ادیان" وجود ندارد، و فقط دین وجود دارد. نامها مهم نیستند، اصل دین مهم است. عبارت انسان که از ریشه نسیان می آید به معنای فراموش کار است و همین دال بر فراموش کاری انسان بوده که خدا به او گفت از آن درخت نخور و او خورد. و همین انسان که خدا به او گفت: "ای پسر آدم، آیا تو همان نبودی که با من عهد بستی؟" فراموش کرده عهد خدا را و جاهل شد. همانطور که ما در جوامع، مطیع قوانینی هستیم که هدف این قوانین بهبودی جامعه و برقراری آرامش و صلح می باشد، روح ما نیز مستلزم پیروی از قوانینی است که در مجموع آن را دین می نامیم. در طی تاریخ این قوانین کمرنگ تر شده و بیشتر رنگ سنت و فرهنگ به خود گرفته. همانطور که یک مسلمان از ایران فرهنگ ایرانی را وارد اسلام کرده، و یک مسلمان هندی فرهنگ هندی را. دین هم اکنون آداب رسوم است و عقیده موروثی می باشد، زیرا تولد در خانواده ای کلیمی فرزند را کلیمی می کند، وتولد در خانواده ای مسلمان فرزند را مسلمان. این فرزند نیست که عقیده اش را پیدا می کند، این فرزند نیست که برای حقیقت تلاش و کوشش می کند، بلکه اولیاء او به سادگی عقیده و مذهب را به او می خورانند. پس در یک کلام می توان گفت هدف از دین در لا به لای لایه های جوامع گم و بی معنی شده!

فواید دین
در این قسمت به طور کلی از فواید دین صحبت می شود و منظور از فواید دین فقط یک دین خاص نیست. فواید دین به شرح زیر می باشد:

  • داشتن وجدانی بیدار و آگاه: دین باعث می شود یک فرد متدین هرگز کارهای خلاف دین که اکثرا خلاف قوانین اجتماعی هم هستند، نکند. من جمله ده فرمان حضرت موسی (ع). اگر فردی تابع ده فرمان باشد، مطئمناً در جامعه هم فردی سالم و بی آزار خواهد بود.
  • شناختن خدا و کسب معرفت از نظام هستی: با دین، مخلوق می تواند از خالق خود با خبر شود. با او در ارتباط باشد و به او پناه ببرد از شر و مشکلات.
  • برابری و برادری میان افراد: دین موجب همبستگی و اتحاد میان مردم می شود، دین باعث می شود تبعیض علیه نژاد، قومیت، و جنسیت از بین برود.
  • آگاهی و اعتدال: دین باعث می شود یک فرد مومن در زندگی اش از افراط و تفریط دوری کند و به اعتدال نزدیک شود.
  • انگیزه زندگی: با دین یک فرد می تواند به حیات و مرگ نگاهی متفاوت داشته باشد، و مرگ جسمی را انتهای حیاتش نداند، بلکه مطمئن باشد که حیاتش به شکلی دیگر در جهانی دیگر ادامه خواهد داشت.

از فواید دین خیلی مسائل دیگر را می توان نام برد که در این مبحث نمی گنجد، هدفم از این مقاله پرداختن هرچه بیشتر به چگونگی دستبرد انسانهای مثلاٌ مؤمن و مردان خدا به دین است. این بود مقدمه ای برای نوشتن مقالات بعدی در باب دین و مذهب و زیانهای آن بر جوامع بشری.

ادامۀ مطلب...

برادران عرب

نزدیک به نیم قرن از جنگ شش روزه "برادران عرب" و اسرائیل می گذرد. نیازی به ورق زدن صفحات کهنه تاریخ و مرور این جنگ نیست. اما فقط باید تذکر داد در این جنگ که فقط شش روز طول کشید، اسرائیل یک تنه و قدرتمندانه توانست مصر، اردن، سوریه، عراق، عربستان سعودی، کویت، و الجزایر را شکست سختی دهد. شکستی که باعث شد این کشور ها به غلط کردن بیافتند. پیش از آن در 14 ماه مه سال 1948 میلادی اسرائیل توانست استقلال خود را اعلام کند و از آن پس سرزمینهای عرب به تصرف اسرائیل در آمدند.


امروزه همین "برادران عرب" که خصلت نمک به حرامی، پست فطرتی و به قول ما ایرانی ها خایه مالی در آنها به وفور یافت می شود، به شکرانه درس سختی که اسرائیل به آنها داد، مجموعاٌ "سرزمین های اشغالی" را فراموش کرده و سعی بر غارت جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ، و تنب کوچک دارند.

البته همین "برادران عرب" هم خوب حق دولت عرب الاصل و عرب پرست جمهوری اسلامی را همواره کف دستشان می گذارند. اگر ایران هم در زمره کشورهای قدرتمند قرار داشت، و از موضع قدرت با همسایگان جنوبی خلیج پارس برخورد می کرد، امارت عربی متحده که سهل است، پدر کشورهای عربی عربستان سعودی هم جرات این همه گستاخی را هرگز پیدا نمی کردند.

ایران تا بی نهایت از اعراب دفاع و حمایت کرده و فقط به نام اسلام و به بهانه مسلمان بودن، سعی بر خود عرب داشتن کرده. در عوض اعراب دائماٌ از این سادگی یا در اصل خریت سوء استفاده نموده. توطئه های بی پایان بر تغییر نام خلیج پارس و هم اکنون مساله این سه جزیه، همه و همه نشان از بی شرمی، یغماگری، و دشمن بودن قوم عرب دارد. بعید به نظر می رسد که در صورت حاکمیت نظام پهلوی باز هم چنین شرایط و فرصتهایی برای اعراب فرصت طلب به دست می آمد.

از صدقه سر رژیم کثیف و عرب دوست دولت آخوندی است که امروزه دبی به یکی از 10 اقتصاد دنیا مبدل شده. وجود عزیز سیاستمدارانی همچون خمینی، خامنه ای، رفسنجانی، احمدی نژاد و و و...عوامل تضعیف قدرت جهانی ایران، تخریب نام و فرهنگ عظیم و شریف ایرانی، و سقوط ایران به پست ترین رتبه ها در جامعه بین الملل شد.

توصیه من به "برادران عرب"

مملکتی که امروز ادعای مالکیت سه جزیره ایرانی را دارد، تا پیش از سال 1970 وجود نداشت.
دبی که در ساختن جزایر مصنوعی مشهور است، پس راه ساده تر آن باشد که 3 جزیره هم به جای این 3 جزیره ایرانی بسازند و نامهایشان را هرچه که می خواهند بگذارند.
بهتر است در اجلاس اتحادیه عرب به جای صرف وقت گرانبهایشان برای راه حل صلح آمیز یا جنگ آمیز برای تصرف این سه جزیره، آقای عمرو موسی راه حلی برای جلوگیری از کشمکش های آتی میان اعراب و اسرائیل کند. اگر خیلی مرد هستند، اگر خیلی زرنگ تشریف دارند به جای این سه جزیره کوچک سعی کنند خاکهای اردن، لبنان، مصر و فلسطین را باز پس بگیرند.

جمهوری اسلامی هم دیر یا زود همانند سلسله های قبلی بالاخره خاکی، جزیره ای، آبی و به هر شکل امتیازی را از ملت ایران به اجنبی ها خواهد داد. گرچه می دانیم که حمایت ها روسیه بی دلیل نیست و حتما ارتباطی مستقیم با کوتاهی ایران در حق خودش از سهمیه آب دریای مازندران دارد.

ادامۀ مطلب...

سفرۀ هفت سین بسیجی

بسیجی ها هم سفره هفت سین پهن می کنند. هر چه باشد آنها هم زمانی آریایی بوده و سپس جاهل شدند.



بدون شرح:


عیدتان مبارک

ادامۀ مطلب...

پوشش اخبار خاور میانه در رسانه ها

خبرگزاری مشهور و قدیمی دنیا بی بی سی (پارسی) موضوع جنجالی علی سانسوری را با نام "پوشش اخبار خاورمیانه در رسانه ها را بی طرفانه می دانید؟ " برای بحث در بخش "صدای شما" منتشر کرد. صادقانه باید عرض کنم که پس از دیدن انتشار این موضوع به شدت متعجب شدم، زیرا فکر نمی کردم بی بی سی بخواهد خود را درگیر این موضوع جنجالی بکند، گر چه بخواهیم خیلی فیلسوفانه به این مسأله بنگریم می توانیم بگوییم: این موضوع در صفحه فارسی بی بی سی منتشر شده و توجه نسبتا کمتری به خود جلب می کند، تا صفحه اصلی بی بی سی. در صفحه فارسی بی بی سی خوانندگان ایرانی هستند و با توجه به سوابق، نظرات، کمتر پیچیده خواهد بود. به هر حال همین که این موضوع هم برای بحث گذاشته شده است قابل تقدیر و تأمل است.



ضمن تشکر از بی بی سی به خاطر قرار دادن موضوع جنجالی بنده برای بحث باید عرض کنم، در رسانه های آمریکایی که عمده آنها توسط لابی های اسرائیل حمایت و نظارت شده پوشش خبری در این زمینه به شدت یک طرفه می باشد! در ایران هم پوشش خبری به شدت یک طرفه می باشد اما بر عکس آمریکا و به جانب فلسطینی ها. موضوع حق دادن یا مهمتر دانستن طرفی نیست بلکه خبرگزاری ها وظیفه شان پوشش خبری است چه از جهت موافق و چه مخالف. می توان گفت در مقایسه با دیگر خبرگزاری ها بی بی سی منصفانه ترین پوشش خبری را دارد، که آن هم قابل بحث است.
قبل از این که نظرم را راجع به این موضوع درج کنم، باید یادآور شوم که علی سانسوری همیشه دردش سانسور بوده. وقتی قیچی را تأسیس کردم، هدفم مبارزه با سانسور به هر نحو یا هر عنوانی بوده است و امروز که بی بی سی به پیشنهاد بنده جامه عمل پوشانده خودم را یک قدم جلوتر می بینم. خوشحالم از این که می بینم حداقل آنقدر منصفانه عمل کرده اند که این موضوع را مورد بحث قرار دادند، البته اینگونه مباحث هرگز در صفحه انگلیسی بی بی سی منتشر نخواهد شد، چون جنجالی چند برابر خواهد ساخت. و خیلی خوشحال تر شدم وقتی نظر خوانندگان صفحه صدای شما را دیدم. اصلا از این که تقریباً همه خوانندگان با بنده موافق بودن و از یک طرفه بودن خبرگزاری ها خسته بودند، متعجب نشدم.

در ایالات متحده آمریکا سرزمینی که به مهد آزادی و آزادی بیان مشهور است، همواره پوشش اخبار تحت نظارت و سانسور لابی های اسرائیلی، و صهیونیست ها بوده. این موضوع حتی مورد توجه آمریکایی ها هم قرار گرفته است. قابل ذکر است که نه تنها در امر مطبوعات بلکه در خیلی زمینه ها صهیونیستها قدرت بسزایی دارند. شاید این به آن علت باشد که جمعیت یهودی در آمریکا حتی از خود اسرائیل هم بیشتر است. از این جهت خبرگزاریهای بزرگ آمریکایی علی الخصوص فاکس نیوز خبرها را نا سالم و با تعصب و یک جانبه منتشر می کنند.

به عنوان کسی که در قلب جامعه آمریکا زندگی و کار کرده عرض می کنم، که نوشتۀ فوق به صرف آن نیست که قدرتهای یهودی بلامناضع می باشد. با همه این توصیفات آمریکا پیشتاز در عرصه آزادی بیان، آزادی اجتماعی، مذهبی، سیاسی و غیره می باشد. آمریکا مانند کشور های اروپایی به ارزشهای مسلمانان هرگز توهین نکرده، زنان مسلمان را که بنا بر عقاید شخصی حجاب را لازم می دانند، منع نمی کند! آمریکا برعکس کشورهای متدمن و پیشرفته دیگر مردمی نژادپرست ندارد که به ایرانی ها "کله سیاه" گفته شود، و این به بافت جامعه آمریکا برمی گردد. این سرزمین بنایش از روز اول بر پایه مهاجرت ریخته شده است. اما با این همه در آمریکا یهودی ها و بهتر بگویم اسرائیل صاحب یک قدرت عظیم و مخفی می باشد، که این قدرت باعث تأثیرگذاری در امر مطبوعات این کشور شده است! یعنی با سانسور اخباری که باید گفته شود، و یا طرز جمله بندی اخباری که منتشر می کنند، آنچه را می گویند که باید و آنچه که به ضررشان باشد و اذهان عمومی با شنیدن آن متأثر می شود را عوض می کنند.

اگر در این مقاله و مقاله های دیگر از یک جانبه بودن رسانه های غربی شکایت کردیم، باید گفته شود که این دلیل نیست که رسانه های ایران پاک و سالم می باشند. اصلا بحثی در سانسورهای شدید، نظارت، و یک طرفه بودن بیش از حد رسانه های ایرانی نیست، اما برای غرب که همواره ادعای آزادی و دموکراسی را داشته، و می خواهند این آزادی را به کشورهای دیگر صادر کنند، واقعا مایه شرم است.

ادامۀ مطلب...

بلاگر فارسی

آیا شما هم یکی از بازدیدکنندگان بلاگر فارسی هستید چون به شما کمک می کند که بلاگتان در بلاگر زیباتر، منظم تر، جذابتر، و مهم تر از همه فرمتها وتنظیمات زبان فارسی را در بر بگیرد؟ اما چند روزی است که این سایت در دسترس نیست و پس از وارد کردن آدرس سایت با ارور مواجه می شویم.


دقیقاً معلوم نیست که علت این خرابی چیست و چرا این سایت مسدود شده است! بنده شخصاً از بلاگر فارسی خیلی چیزها یاد گرفتم. مهمترین عنصری که از این سایت یافتم، تاریخ هجری خورشیدی برای بلاگر بود که مدتها به دنبال آن بودم و فقط زمانی که این سایت را پس از جستجو در گوگل پیدا کردم، توانستم تاریخ خورشیدی را در بلاگم فعال کنم!

از مزایا و فواید این سایت همواره می توان گفت. اما اکنون پیگیر شدم و به دنبال تماس با مدیر این سایت هستم، شاید بتوانم کاری بکنم و علت این مشکل را پیدا کنم. امیدوارم که این سایت دوباره فعال شود و موفق تر از قبل به کارش ادامه دهد! اما اگر این طور نشد و این سایت هرگز فعال نشد، حتماً آنچه را که خودم یاد گرفتم و از آنها استفاده می کنم را در قیچی منتشر خواهم کرد تا شاید دیگران هم بتوانند از آن استفاده کنند.

در ضمن چند روزی مشغول کار بودم و وقت به روز کردن قیچی را نداشتم. راستش این هست که اصلاً حوصله نوشتن را هم نداشتم. اینجا که وضع روز به روز بدتر و بدتر میشود و ما هرچه می نویسیم، می گوییم، و تلاش می کنم شرایط بهبود پیدا نمی کند. در حال حاضر مشغول نوشتن یک مقاله مفصل هستم که در روزهای آینده منتشرش خواهم کرد.

ادامۀ مطلب...

پوشش خبری عالی!

بالاخره صدای خبرگزاری های دنیا در آمد...
اخبار از اسرائیل و غرب بیت المقدس ( اورشلیم ) می آید. اما اخبار این بار هم حاکی از مرگ فلسطینی ها نیست، بلکه حکایت از مرگ 8 اسرائیلی توسط شلیک مردان مسلح در یک کتابخانۀ یک مدرسۀ مذهبی می کند.

حتماً می توانید حدس بزنید این مردان مسلح که یکی از آنها هم اکنون کشته شده است و دیگری تحت تعقیب پلیس اسرائیل است چه ملیتی دارند و چه مذهبی! حتماً می توانید لقب این دو را هم حدس بزنید. اگر نمی دانید خدمتتان عرض می کنم. آن دو فلسطینی و مسلمان بوده و لقبشان تروریست است! پر رنگ تر و مهم تر جلوه دادن واقعه ای فقط بستگی به پوشش خبری این خبرگزاری ها دارد.



ابتدا باید تأسفم را نسبت به این خبر بیان کنم، و با خانواده های قربانیان این فاجعه همدردی می کنم. هدفم از نوشتن این مقاله طرفداری از حماس، حزب الله یا اسرائیل نیست. قبلاً هم بی طرفی خود را اعلام کرده بودم. امّا موضوع اینجاست که طی چند هفته اخیر اسرائیل با حملات پیاپی شرایط حقیقتاً وحشتناکی را در غزه به وجود آورده و جان صدها نفر من جمله کودکان و زنان را گرفته است. دولتهای غربی، علی الخصوص ایالات متحدۀ آمریکا و تمامی خبرگزاری بزرگ دنیا اشاره ای به جنایات دولت اسرائیل نکرده و اگر هم اشاره ای کوچک شده، صرفاً محض توجیه اسرائیل بوده است. دائماً شنیده می شود که " اسرائیل حق دفاع از خود را دارد."

امروز در اسرائیل فقط 8 نفر کشته شدند، نه هشتصد نفر، و با این که هنوز چیزی نگذشته آنچه که بنده یافته ام تمامی خبرگزاریها از: یاهو، ام اس ان، گوگل (گوگل از رویترز استفاده می کند) گرفته تا آسوشیدت پرس (توجه: بسیاری از روزنامه ها و خبرگزاری ها کوچک تر از آی پی نیوز مخفف برای آسوشیدت پرس استفاده می کنند)، بی بی سی، رویتز، الجزیره و غیره... همگی این خبر را منعکس کرده و آنجاست که می توان گفت جان 8 اسرائیلی یا یهودی = 200 یا 300 یا 500 فلسطینی یا مسلمان!!! باور ندارید؟ اگر باور ندارید کمی بیشتر به تیتر روزنامه ها دقت کنید، کمی بیشتر عنوان اخبار را از خبرگزاری های مختلف بخوانید، کمی بیشتر به خبرگزاری های غربی، شرقی، خودی و غیره توجه کنید، و کمی حساستر شوید نسبت به آنچه می خوانید، می شنوید، و می بینید. اگر هنوز هم باور ندارید که همیشه یک کفۀ ترازوی غولهای خبرگزاری دنیا سنگینتر از کفۀ دیگر است، پس باید گفت که شما یک آدم ساده لوح هستید.

باز هم باید تذکر دهم که این نوع ژورنالیزم یک طرفه فقط در مورد مسأله اسرائیل و فلسطین نیست، این خیانت در مورد ایران، و خیلی موارد دیگر هم صورت می گیرد. خوشبختانه یا متأسفانه این غولهای ژورنالیست کارشان را هم خیلی خوب انجام می دهند! پر رنگ تر و مهم تر جلوه دادن واقعه ای فقط بستگی به پوشش خبری این خبرگزاری ها دارد. چه وقتها که واقعه ای خیلی مهم و بزرگ، به خاطر منعکس نکردن آن توسط خبرگزاری ها، اذهان را مجبور به باور نکردن آن وا داشته است. و چه وقتها که خبری بی ازش یا چیزی کوچکتر با زیبا نوشتن، و پوشش خبری بیش از حد، آنقدر بزرگ شده و برای همه حائذ اهمیت شده!

نکته جالب اینجاست، که هیچ کدام از این خبرگزاری ها دروغ نمی گویند. فقط به آن چه که می خواهند پوشش خبری می دهند، وبه آنچه که برایشان منفعت سیاسی و مالی نداشته باشد پوشش نمی دهند. برای مثال فرض کنید اگر برای تک تک حملات اسرائیل به غزه در هفته های اخیر به تنهایی بی بی سی پوشش خبری می داد، و اعلام می کرد که در هر یک از این حملات چه تعداد فلسطینی کشته شده است، رفته رفته اذهان عمومی حس منفی تری نسبت به اسرائیل پیدا می کردند. شاید رفته رفته مردم درک می کردند که اگر چند روز بعد قرار است یک فلسطینی به مدرسه ای در بیت المقدس حمله کند و جان 8 نفر را بگیرد، نتیجه همین حملات بوده است! اما چون این اتفاق نمی افتد، و آمریکایی ها، کانادایی ها، انگلیسی ها، آلمانی ها، فرانسوی ها و غیره...فقط مشاهده می کنند که یک فلسطینی 8 اسرائیلی را با شلیک گلوله کشته است، لزوماً باور می کنند که قطعاً اسرائیل و اسرائیلی ها مردمی مظلوم و ستمدیده هستند و این فلسطینی ها عملاً اشغالگرند. آنها هستند که به خاک اسرائیل حمله کرده و مردم بی گناه اسرائیل را کشته. فلسطینی ها هستند که با دستهای پر از سنگ و بستن بمب به خود، و تک تکت مردن اسرائیل را تسخیر کرده!

... و به همین ترتیب وقایع دیگر در دنیا به شکل دیگری تعبیر و تفسیر شده. و به همین ترتیب هم که گفته و نوشته شده اند، در تاریخ ثبت می شوند!

ادامۀ مطلب...

تاریخ جلالی ( خورشیدی ) در بلاگر

سال 2008 سال کبیسه در تقویم میلادی است، بدین صورت که ماه فوریه که معمولا کوتاهترین ماه سال با 28 روز است، امسال 29 روزه شد. من و هزاران بلاگ نویس دیگر که علاقه فراوان به استفاده از تاریخ جلالی ( هجری خورشیدی ) در بلاگهایمان داریم، پس از پایان ماه فوریه و آمدن ماه مارس، با اشکال در این تاریخ در بلاگهایمان مواجه شده ایم.

به شکلی که روز هفته صیح است، اما تاریخ با تفاوت یک روز عقب می باشد. به نظر می رسد که در جاوا اسکریپت این کدها سال کبیسه در تاریخ میلادی ذکر نشده است و این ایراد تا پایان سال خورشیدی، انتهای اسپند ماه ادامه خواهد یافت. دوست دارم من هم کاری کرده باشم، و بتوانم این مشکل را در کدهای تاریخ خورشیدی بر طرف کنم اما چگونه؟ زیرا امسال در تاریخ شمسی سال کبیسه نیست و از این جهت هرگونه تغییری در این کدها باعث می شود که موقتاً این ایراد برطرف شده، اما در سال های آتیه دوباره بروز کند.

اما بنده و خیلی دیگر از کاربران بلاگر که به زبان پارسی می نویسم، از جاوا اسکریپت فایر فاکس برای نشان دادن تاریخ پستها استفاده می کنیم. مشکلی مشابه هم پس از پایان ماه فوریه به وجود آمد به طوری که که حتی تاریخ را نمایش نمی داد و یک پیغام ارور با حروف لاتین نمایش داده می شد. این مشکل را توانستم به سادگی بر طرف کنم به طوری که در تنظیمات بلاگر چگونگی نمایش تاریخ پستها را از حالت دراز یعنی روز هفته، روز، ماه، سال به حالت کوتاه روز/ماه/سال در آوردم و این مشکل برطرف شد. خوشبختانه هیچ مشکلی از نظر عقب ماندن تاریخ به خاطر سال کبیسۀ میلادی به وجود نیامد. به نظر کار آسان اما پیچیده ای است که کدها به شکلی نوشته شوند که به طور خودکار سالهای کبیسۀ میلادی و خورشیدی از هم متمایز باشند و هیچ اشتباهی پیش نیاید.

اگر کامپیوتر شما مجهز به ویندوز ویستاست، حتماً ویدجت تاریخ خورشیدی را برای سایدبار صفحه دسک تاپ خود دانلود کنید، در این ویدجت هم هیچ اشتباهی پیش نیامده و مثل ورسیون تاریخ میلادی اش به خوبی کار می کند.

ادامۀ مطلب...

گوشت کيلوئی ۱۰ هزار تومان و قطعنامه جديد

تصویب قطعنامه جدید شورای امنیت علیه ایران٬ مبارک باد! پيش از اين من و خيلی های ديگر هشدار داده بوديم که قطعنامه جديد علیه ایران مرحله پیش نویسش را گذارنده و آماده برای تصويب است. اما جناب آقای رئيس جمهور٬ احمدی نژاد گوشش به هيچ حرفی بدهکار نيست.


بله٬ گوشت کيلوئی ۱۰ هزار تومان٬ و سومين قطعنامه عليه ايران صادر شده. می توان گفت:‌ "چه ربطی دارد؟" ربط اين دو به هم اينجاست٬ وقتی که کابينه آقای احمدی نژاد يکپارچه تمام قوا را در مبارزه و انرژی هسته ای ميگذارند٬ کمتر کسی به فکر بهبود اوضاع اقتصادی کشور می باشد.

وقتی کشوری به مهمی ايران به اين شکل در انزوا قرار بگيرد٬ و سه قطعنامه مهم عليهش صادر شود٬ حتماً بايد توقع داشت که قيمت مواد غذايی سر به آسمان بکشد. جالب آنجاست که کارمان به جايی کشيده است که ويتنام٬ آفريقای جنوبی و حتی ليبی هم رأی مثبت به اين قطعنامه بدهند.

اما هر چه سرمان می آيد حقمان است. کجا هستند آن مردم گوسفند صفتی که هنجرشان را با شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" پاره مي کردند؟ کجا هستند آن آدمهای بی فکری که فکر می کردند کيک زرد را در شيرينی فروشيها می توان يافت٬ پس انرژی هسته ای از آب و شام شب هم واجب تر است؟

آقای احمدی نژاد ببين چه گندی زدی! آقايان کبک سرهای خود از برف بيرون کنيد و ببينيد چه به روز ايران و ايرانی آورده ايد! و باز هم خبر خوش هسته ای می دهید؟ جشن برای پيروزی ايران به خاطر گزارش آژانس مي گيريد؟ باز هم دست از این حماقت و جهالت که همه دنیا به جز آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان٬ با ماست بر نمی دارید؟ همه دنیا علیهتان است. از برادرهای عرب مسلمانتان که همگی تروریست هستند تا همسایه های شرقی و شمالی و همه و همه! جمهوری اسلامی بفهم٬ بیدار شو٬ تنها ماندی!

واقعا که...

ادامۀ مطلب...

نامه به وطن

بله، من هم فکر می کنم یک بلاگ باید به خواننده هایش احترام گذاشته، و از استفاده عناصر اضافی مثل موسیقی، جاوا اسکریپتهای دکوری و غیره خودداری کند. اما هم اکنون اگر شما از طریق اینترنت اکسپلورر به قیچی آمده اید، ضمن خوش آمد گویی به شما باید خدمتتان عرض کنم که لازم دانستم برای مدتی از ترانه زیبا، دردناک، به جا و غمگین "نامه به وطن" با صدای استثنایی داریوش خواننده بزرگ ایرانی، استفاده کنم تا غم و اندوه برای وطنم را ابراز کنم.


اگر از فایر فاکس استفاده می کنید، متأسفانه این برنامه با فایر فاکس سازگار نیست و ترانه پخش نخواهد شد. البته باز هم دوست دارم نظرات شما را از استفاده ترانه در قیچی بدانم. اگر حس می کنید که گذاشتن هر ترانه ای تحت هر شرایطی بدون خواست قبلی بازدید کننده یک امر اضافی و غیر ضروری می باشد، لطفاً نظر خود را حتما اعلام کنید.

ترانه "نامه به وطن":

خواننده: داریوش
آلبوم: پرنده ی مهاجر
آهنگ: نامه به وطن

ياران، ياران منشينيد خموش
ايران در سايه ي دار است
منشينيد خموش
زير ساطور تبه كاران است
منشينيد خموش، ياران
منشینید خموش
در كشور ما سرب سوزان است پاسخ
در كشور ما سرب سوزان است پاسخ گر بپرسی از عدالت
هر ره ديگر بود مسدود جز راه رذالت
منشينيد خموش، یاران
ايران در سايه ي دار است
منشينيد خموش

گرديد وطن غرقۀ اند