نمايش پيامها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پیامها
نمايش پيامها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پیامها

نویسندگان خود سانسوری کنند

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران از نويسندگان خواست برای جلوگیری از اعمال‌نظارت سخت بر ادبيات و ديگر هنرها در جامعه اسلامی، خود كتاب‌هايشان را سانسور كنند.


به گزارش خبرگزاری فرانسه، محمد‌حسين صفار‌هرندي در كنفرانسي خبري گفت: «اين چیزی است كه ما از ناشران و نويسندگان می‌خواهیم. شما از قانون بررسي و بازبيني مطلع هستيد، بنابراين صفحاتی را كه احتمالاً مشكلاتي ايجاد مي‌كنند، حذف كنيد.»
وی با هشدار به نويسندگان در خصوص وقاحت نگاري افزود که انتشار كتاب‌ها بايد مطابق با حساسيت‌هاي «مذهبي، اخلاقي و ملي» نظام صورت گيرد.
هرندی با اشاره به این که «انعكاس بيش از حد روابط خصوصي مرد و زن و قرار دادن جوانان و بزرگسالان در معرض توصیفات همبستري، نقض آشكار قانون است» ادامه داد: «اگر كسي فرد دينداري را چه در دين اسلام و چه در مسيحيت به تمسخر گيرد قانون را نقض كرده‌است.»
صفار هرندي همچنین گفت: «ما نبايد اجازه دهيم ضديت با خداوند در رسانه‌ها منعكس شود.»
در ايران همه كتاب‌ها پس از تأیيد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي امکان انتشار پیدا می‌کنند و در پي به قدرت رسيدن محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور ايران در سال ۲۰۰۵، ناشران مدام از سانسور شديدتر كتاب‌هاي جديد انتقاد كرده‌اند.
وزیر ارشاد جمهوری‌اسلامی در این کنفرانس، در خصوص نامه اخير اتحاديه ناشران تهران كه وزارتخانه وي را به اعمال روند بررسي طولاني مدت و دل‌بخواهي متهم كرده‌است نیز اشاره کرد.
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اعلام كرد: «ناشران از فقدان قانوني روشن در تعريف خطوط قرمز، لغو مجوزهاي نشر و مفقود شدن كتاب‌ها پس از ارائه براي بررسي انتقاد كرده‌اند.»
در اين نامه آمده‌است: «بارها ديده شده‌است مسئله‌اي كه به ممنوع شدن نشر يك كتاب منجر شده در كتاب ديگری كه منتشر شده‌است به ميزان زيادي وجود دارد.»
ناشران ايراني همچنین براي چاپ كتاب‌هايشان به كاغذ دولتي متكي هستند.
در دو سال گذشته انتشار چندين عنوان جديد و چاپ مجدد، از جمله «خاطرات روسپیان سودازده من» جديدترين رمان گابريل گارسيا ماركز نويسنده مشهور كلمبيايي ممنوع شده است.
چاپ مجدد كتاب‌هاي صادق هدايت يكي از بزرگ‌ترين نويسندگان بزرگ معاصر ايران مثل «بوف كور» و مجموعه داستان‌هاي كوتاه وي نیز در معرض ممنوعیت است.

منبع: رادیو زمانه

ادامۀ مطلب...

پیوند با "تازیها"

امروز بحث "صدای شما" در سایت فارسی بی بی سی راجع به: ساعت مکه یا ساعت گرینویچ بود. به نظر بحث جالبی می آمد چون از ابتدا معلوم بود واکنش های جالبی دریافت خواهد شد. به نظر من بخش "صدای شما"ی بی بی سی یکی از جذاب ترین، و هیجان انگیز ترین بخشهای خبری فعال در اینترنت است. این بار به یک نظر خیلی بامزه، مضحک و مسخره برخوردم.


اغلب اوقات موضوعات مورد بحث در صدای شما، موضوعات جالب، پیچیده، و جنجالی می باشند. و چون بی بی سی خیلی مشهور است، انبوه نظرات و هم پراکندگی افکار بر جذابیت آن می افزاید. امروز در پاسخ سؤال مطرح شده: "شما در مورد پیشنهاد تغییر ساعت واحد جهانی چه فکر می کنید؟ آیا با استدلال این دانشمندان مسلمان موافق هستید؟ " هموطنی پاسخ داده بود:

"درود بر شما من از سر زمین خراسان استم و
هیچ پیوند زبانی، فرهنگی، مرزی، و دینی با تازیها نداریم هیچ گاه نمی خواهم که جای
تسو(ساعت) گرینیچ را تسو مکه تازیها بگیرد.بدروداسفندیار آریا
اسفندیار،
لندن"

همانطور که می دانید پس از حمله "تازیها" به گفته این دوست، که از قضا عرب هم بودند، و در الفباء شان حرف پ وجود نداشت، اسپندیار مبدل شد به اسفندیار! این دوست ما که هیچ پیوند زبانی، فرهنگی، مرزی، و دینی با تازیها ندارد، و اصرار دارد به جای واژه ساده، مصطلح، و روان ساعت بگوید "تسو"، به ذهنش خطور نکرده که شاید قبل از هرچیز بر اساس عقیده و اظهارات خویش به جای اسفندیار بگوید اسپندیار! شاید این اولین قدم باشد در مسیر نداشتن هیچ پیوندی با تازیها و بعد اگر فرصتی باقی ماند ما به ساعت می گوییم "تسو".

به جای سفید بگوییم سپید
به جای فارسی بگوییم پارسی
به جای اسفند بگوییم اسپند
و غیره...

ادامۀ مطلب...

آیین نامه ای برای وبلاگ نویسی وجود ندارد

چند روز پیش مطلبی را خواندم از خبرگزاری آفتاب با عنوان:

"نمی‌توان به وبلاگ‌نویسان گفت که چه بنویسند و چه ننویسند"

شخصاً این مقاله را پر از ضد و نقیض دیدم و هدفی از تحریر چنین مقاله ای را نیافتم، و با خواندن فقط چند سطری از این مقاله می توان به این امر پی برد.

در ابتدای این مقاله آمده است:

"ذات وبلاگ‌نویسی به صورتی است که نمی‌توان به نویسندگان وبلاگ بگوییم که چه بنویسند یا چه ننویسند، اما بهتر نوشتن را می‌توانیم به آنها بیاموزیم."

و منظور از "بهتر نوشتن" چیست؟

"انتشار مسائل غیراخلاقی به صورت خط قرمز مشخص است که باید از سوی وبلاگ‌نویسان رعایت شود، در عین حال توجه به سایر موارد همگی نیازمند فرهنگ‌سازی و تشویق وبلاگ‌نویسان است."

در قسمت بعدی این مقاله دوباره ذکر شده که:

"نمی‌توان برای وبلاگ‌نویسان منشوری را در نظر گرفت که آنها در چارچوب آن حرکت کنند."

بالاخره ما نفهمیدیم که آیا می توان به وبلاگ نویسان گفت چطور بنویسند، یا چه بنویسند و چه ننویسند یا خیر!؟

اما وبلاگ نویسی حقیقتاً مثل اندیشه یک فرد می باشد. همانطور که به اندیشه افراد نمی توانیم دست ببریم، و نمی توانیم برای افکار یک فرد حد و حدودی قائل شویم و یا آیین نامه ای تعیین کنیم برای طرز فکر افراد، به نوع نوشتن، متن، اصل نوشته، عبارات استفاده شده، قالب بلاگ، رنگ متون و غیره در وبلاگها هم نمی توانییم دست ببریم. تنها حقی که دیگران دارند، انتخاب در بازدید کردن یا نکردن از یک بلاگ است.

باید متذکر شد از حقوق یک بلاگ نویس حق انتخاب در باز گذاشتن سیستم نظر خواهی خوانندگان بلاگ است. در صورتی که یک بلاگ نویس تصمیم بگیرد از نظرات خوانندگان بهره مند شود، آن وقت است که دیگران هم می توانند انتقادات، نظرات، پیشنهادات و سؤالات خود را برای نویسنده وبلاگ بفرستند. در غیر این صورت همانطور که قبلاً هم عرض شد تنها حق دیگران این است که مجددا از بلاگی بازدید کنند یا خیر!

ادامۀ مطلب...

پوشش اخبار خاور میانه در رسانه ها

خبرگزاری مشهور و قدیمی دنیا بی بی سی (پارسی) موضوع جنجالی علی سانسوری را با نام "پوشش اخبار خاورمیانه در رسانه ها را بی طرفانه می دانید؟ " برای بحث در بخش "صدای شما" منتشر کرد. صادقانه باید عرض کنم که پس از دیدن انتشار این موضوع به شدت متعجب شدم، زیرا فکر نمی کردم بی بی سی بخواهد خود را درگیر این موضوع جنجالی بکند، گر چه بخواهیم خیلی فیلسوفانه به این مسأله بنگریم می توانیم بگوییم: این موضوع در صفحه فارسی بی بی سی منتشر شده و توجه نسبتا کمتری به خود جلب می کند، تا صفحه اصلی بی بی سی. در صفحه فارسی بی بی سی خوانندگان ایرانی هستند و با توجه به سوابق، نظرات، کمتر پیچیده خواهد بود. به هر حال همین که این موضوع هم برای بحث گذاشته شده است قابل تقدیر و تأمل است.



ضمن تشکر از بی بی سی به خاطر قرار دادن موضوع جنجالی بنده برای بحث باید عرض کنم، در رسانه های آمریکایی که عمده آنها توسط لابی های اسرائیل حمایت و نظارت شده پوشش خبری در این زمینه به شدت یک طرفه می باشد! در ایران هم پوشش خبری به شدت یک طرفه می باشد اما بر عکس آمریکا و به جانب فلسطینی ها. موضوع حق دادن یا مهمتر دانستن طرفی نیست بلکه خبرگزاری ها وظیفه شان پوشش خبری است چه از جهت موافق و چه مخالف. می توان گفت در مقایسه با دیگر خبرگزاری ها بی بی سی منصفانه ترین پوشش خبری را دارد، که آن هم قابل بحث است.
قبل از این که نظرم را راجع به این موضوع درج کنم، باید یادآور شوم که علی سانسوری همیشه دردش سانسور بوده. وقتی قیچی را تأسیس کردم، هدفم مبارزه با سانسور به هر نحو یا هر عنوانی بوده است و امروز که بی بی سی به پیشنهاد بنده جامه عمل پوشانده خودم را یک قدم جلوتر می بینم. خوشحالم از این که می بینم حداقل آنقدر منصفانه عمل کرده اند که این موضوع را مورد بحث قرار دادند، البته اینگونه مباحث هرگز در صفحه انگلیسی بی بی سی منتشر نخواهد شد، چون جنجالی چند برابر خواهد ساخت. و خیلی خوشحال تر شدم وقتی نظر خوانندگان صفحه صدای شما را دیدم. اصلا از این که تقریباً همه خوانندگان با بنده موافق بودن و از یک طرفه بودن خبرگزاری ها خسته بودند، متعجب نشدم.

در ایالات متحده آمریکا سرزمینی که به مهد آزادی و آزادی بیان مشهور است، همواره پوشش اخبار تحت نظارت و سانسور لابی های اسرائیلی، و صهیونیست ها بوده. این موضوع حتی مورد توجه آمریکایی ها هم قرار گرفته است. قابل ذکر است که نه تنها در امر مطبوعات بلکه در خیلی زمینه ها صهیونیستها قدرت بسزایی دارند. شاید این به آن علت باشد که جمعیت یهودی در آمریکا حتی از خود اسرائیل هم بیشتر است. از این جهت خبرگزاریهای بزرگ آمریکایی علی الخصوص فاکس نیوز خبرها را نا سالم و با تعصب و یک جانبه منتشر می کنند.

به عنوان کسی که در قلب جامعه آمریکا زندگی و کار کرده عرض می کنم، که نوشتۀ فوق به صرف آن نیست که قدرتهای یهودی بلامناضع می باشد. با همه این توصیفات آمریکا پیشتاز در عرصه آزادی بیان، آزادی اجتماعی، مذهبی، سیاسی و غیره می باشد. آمریکا مانند کشور های اروپایی به ارزشهای مسلمانان هرگز توهین نکرده، زنان مسلمان را که بنا بر عقاید شخصی حجاب را لازم می دانند، منع نمی کند! آمریکا برعکس کشورهای متدمن و پیشرفته دیگر مردمی نژادپرست ندارد که به ایرانی ها "کله سیاه" گفته شود، و این به بافت جامعه آمریکا برمی گردد. این سرزمین بنایش از روز اول بر پایه مهاجرت ریخته شده است. اما با این همه در آمریکا یهودی ها و بهتر بگویم اسرائیل صاحب یک قدرت عظیم و مخفی می باشد، که این قدرت باعث تأثیرگذاری در امر مطبوعات این کشور شده است! یعنی با سانسور اخباری که باید گفته شود، و یا طرز جمله بندی اخباری که منتشر می کنند، آنچه را می گویند که باید و آنچه که به ضررشان باشد و اذهان عمومی با شنیدن آن متأثر می شود را عوض می کنند.

اگر در این مقاله و مقاله های دیگر از یک جانبه بودن رسانه های غربی شکایت کردیم، باید گفته شود که این دلیل نیست که رسانه های ایران پاک و سالم می باشند. اصلا بحثی در سانسورهای شدید، نظارت، و یک طرفه بودن بیش از حد رسانه های ایرانی نیست، اما برای غرب که همواره ادعای آزادی و دموکراسی را داشته، و می خواهند این آزادی را به کشورهای دیگر صادر کنند، واقعا مایه شرم است.

ادامۀ مطلب...

به کدام سو می رویم؟

هر روز که اخبار را می خوانم، گوش می دهم، و یا می بینم، فقط شاهد خرابتر شدن اوضاع در اکثر نقاط جهان هستم. متأسفانه مقصد نهایی بشریت معدوم است! در این دنیا گم شده ایم. و شرایط کنونی گویای این احوالات است. از ایران گرفته تا هر جای دیگر چه کشورهای مثلاً پیشرفته و چه کشورهای جهان سومی یا به اصطلاح روز کشورهای در حال توسعه، در کمال ادعای بشر بر مترقی، مدرن، متفکر، پیشرفته، و متمدن بودن از انسانهای اولیه بدتر هستند.


شرایط سیاسی در هر گوشه جهان وخیم و نامناسب، جوامع از کوچکترین شکلش که خانواده باشد در حال فروریختن است. اعتقادات و دین یا بازیچه دست سودجویان شده و یا بی دین و بی خدا و مشرک شده اند. به ندرت وجدان آگاه می توان پیدا کرد. در عین پیشرفت علم، تکنولوژی و صنعت روز به روز کار هر انسان برای تأمین سه نیاز اولیه اش که خوراک، پوشاک و مسکن باشد، دشوار و دشوار تر می شود.

شاید این حاکی از نامساعد بودن شرایط زندگی و خوشحال نبودن آدمها روی کره خاکی باشد. جمعیت رو به فزونی، جنگلها رو به انتها، یخهای قطب رو به ذوب، صحراها و کویرها رو به گستردگی، و آشفتگی حتی در طبیعت هم موج می زند.

آیا وقت آن نیست که این موجود دو پای خودخواه و زیاده طلب به خود آید و تغییری در مسیر زندگی اش دهد، و اگر نه که حیات خود و دیگر موجودات را با مخاطره انداخته است.

زمستان امسال کم کم به پایان رسیده است، در حالی که مردم آمریکای شمالی، در ایالات متحده و کانادا، یا شمال اروپا زمستان معتدل تری را نسبت به سالهای اخیر گذرانده اند، ما مردم ایران و کشورهای دیگر مثل چین و حتی کشورهای گرمسیر عربی با زمستانی وحشتناک و بی رحم دست و پنجه نرم کردیم. وقتی اصطلاح "گرمایش زمین" (Global Warming) به زبان می آید، عامه مردم فرض می کنند منظور این است که زمین گرم می شود، و مردم مناطقی که در این زمستان با این سرما سر کردند، تصور می کنند که گرمایش زمین حقیقی نیست و فرضیه ای غلط است، حالی که آنها نمی دانند همین در هم و بر هم ریخته شدن هوا، و سرد شدن مناطق گرم و گرم شدن مناطق سرد دالّ بر تغییرات مهم و عظیم جوی است. علت این جابه جایی سرما از منطقه ای به منطقه ای دیگر خیلی ساده است. وقتی دمای هوای اقیانوس ها که مساحت وسیطی از کره زمین را پوشانده اند بالا تر از حد معمول می رود، تبخیر زیاد آب اقیانوس ها و جابه جایی این هوای گرم با هوای سرد تر به طرزی که هوای گرم بالا می رود و هوای سرد پایین، شرایطی عالی برای بارش زیاد برف و باران به وجود می آورد.

به هر حال موضوع فقط آب و هوا نیست. چشمهایمان را اگر باز کنیم، نشانه های فروپاشی و از بین رفتن سلامتی، نشاط و موفقیت انسان را می توانیم ببینیم. با وسائلی که به منظور سهولت کار برای خودمان ساخته ایم زندگی را از سبک ساده اش به مرحله ای غیر قابل کنترل رسانده ایم. اما خبر خوش آنجاست که باز هم می توانیم شرایط را بهتر کنیم. فقط باید بخواهیم!

ادامۀ مطلب...

خشم مسلمانان

اگر بخواهیم مسلمانان را با طرفداران تیمهای فوتبال مقایسه کنیم، بیشتر شبیه طرفداران تیم منچستر یونایتد انگلیس می باشند! هر دو از تعصب و غیرت بالا برخوردار هستند، هیچ گونه بی احترامی و حتک حرمتی را نمی پذیرند، و با هر گونه مخالفت به شدّت برخورد می کنند.


این مقایسه بیشتر وجه شوخی دارد. اما مسأله جدی آنجاست که دوباره پس از گذشت دو سال و نیم، روزنامه دانمارکی "یولندز پوستن" کاریکاتورهای حضرت محمّد (ص) را با انگیزۀ (بهانۀ) سوء ظنّ احتمالی سه شهروند مهاجر مراکشی الاصل به کاریکاتوریست کاریکاتورهای پیغمبر اسلام آقای کورت وستاگار، به چاپ رساند. مثل قدیمی ایرانی می گوید: "سری را که درد نمی کند، دستمال نمی بندند." این هم حکایت همان کاریکاتورهاست.

  • اوّلاً، باید فهمید انگیزه اصلی این کاریکاتوریست و این روزنامه برای به چاپ رساندن این کاریکاتورهای توهین آمیز از ابتدا چه بوده؟ به نظر می رسد که هدفشان سوء استفاده از تعصب مسلمانان برای معرّف کردن و مشهور کردن خود و روزنامه شان بوده است ( که موفق هم شدند ). به تعبیری تحریک کردن و وحشی نشان دادن هرچه بیشتر، و کوته فکر جلوه دادن مسلمانان. شاید هم مثل آدمهایی که همیشه دنبال دردسر می گردند، خواستند با بازی کردن با اعتقادات مسلمانان بر ممنوع بودن کشیدن هر تصویری از پیامبر اسلام علی الخصوص کاریکاتور توهین آمیز، با جبهۀ میلیاردی مسلمانان دست و پنجه نرم کنند. یا حتی می توان گفت با زیر پا گذاشتن حقوق اصلی شهروندی و بشر مبنی بر احترام گذاشتن به نژاد، قوم، جنس، مذهب و غیره...نشان دهند که در ذهنشان چه قدر آزاد و روشنفکر هستند، و یا تا چه حد معنای آزادی بیان و در کل آزادی را به اشتباه گرفته اند.
  • دوماً، باید به آنها گفت: هر که خربزه می خورد پای لرزش بنشیند. آنها که از قبل روی مسلمانان تندرو شناخت داشته اند، و به قول خودشان همان مسلمانان تندرو باعث و بانی فاجعه یازدهم سپتامبر در نیویورک یا متروی لندن بوده اند، پس چرا دوباره به گفته خودشان با "تروریستهای اسلامی" در افتادند؟ آنها که دیده بودند وقتی خشم مسلمانان برانگیخته می شود، خاموش کردنش سالها طول می کشد. حال خود منصفانه قاضی باشند و قضاوت کنند که چه کسانی اولین جرقه های آتش ترور، جنگ و آدم کشی را زده و صلح را از شرق دور تا غربی ترین نقطه آمریکا در زمین بر هم زده! آنها که مدعیان روشنفکری هستند و اروپا را مهد تمدن نو (رنسانس) می دانند نه تنها پلی میان اسلام و غرب، و وسیله ای برای آشتی این دو نشده، بلکه هر زحمتی که کسان دیگر چه مسلمان و چه غیر مسلمان کشیده اند را خراب کرده اند.
  • سوماً، بیش از آنکه غربی ها، روزنامه یولندز پوستن، یا دانمارکی ها ضربه به اسلام بزنند، خود مسلمانان هستند که نادانسته بیشترین ضربه را می زنند. اگر مسلمانان به این کارهای غیر اخلاقی هیچ گونه عکس العملی نشان ندهند، آنها هم انگیزه ای برای دوباره، سه باره یا همیشه انتشار و توهین کردن به مسلمانان را پیدا نمی کنند. مسلمانان با عکس العملشان کاری کردند که این روزنامه که یک شهرت جهانی پیدا کند. بی شک می توانم بگویم مسلمانان لزوماً آدمهای باهوشی نیستند و همین امر باعث خصومت خیلی از جوامع با اسلام و مسلمانها شود. در زمان حیات پیغمبر (ص) هم دشمنانش به او سنگ پرتاب می کردند، به او دشنام می دادند، بر سر او خاکستر می ریختند و...حال این کاریکاتورها که از آن کارها بدتر نیستند!
  • آخراً باید گفت: "اسلام به ذات خود ندارد عيبي، هر عيب كه هست‏ ‏در مسلماني ماست." مسلمانان خوب یا بد، هرگز آنچه که غربی ها با اعتقاداتشان کرده اند به اعتقاد کسی نکرده و نمی کنند. هیچ مسلمانی به اعتقادات مسیحیان و کلیمی ها توهین نکرده، چون مقدسات آنها برای مسلمانان هم مقدس است.

ادامۀ مطلب...

نمونه ای از سانسور

در کشور ما همۀ جنبه های جامعه تحت حکومت سانسور، به دست کسانی که قیچی به دست هستند سانسور می شود. کتابها، روزنامه ها، مجله ها، پایگاه های اینترنتی، فیلمها، تلویزیون، اخبار، نظرات مردم، و حتی سیروس گرجستانی یکی از پیشکسوتان یا حداقل بازیگران قدیمی سینما در حال تعریف خاطره ای سانسور می شوند.


در کشور ما کمتر چیزی را می توان پیدا کرد که از صافی جمهوری اسلامی گذر نکرده باشد.

ویدئوی زیر یک نمونه از هزاران، بلکه میلیونها سانسور حکومت استبداد است که به وضوح بیانگر عدم هر گونه آزادی بیان می باشد.
توضیحی مختصر راجع به ویدئو:
آقای سیروس گرجستانی در برنامه ای از شبکه ۵ صدا و سیما که مستقیم پخش می شد در حال مصاحبه بود. او به محض این که شروع به تعریف خاطره ای درباره تماشای ویدئوی رقص مایکل جکسون کرد توسط مجری برنامه آقای رضا رشیدپور متوقف شد. و به او وعده داده شد که برنامه را برای وقت دیگری موکول کنند، چون بنا بر اظهارات مجری، وقت برنامه به پایان رسیده بود. حالی که برنامه تازه شروع شده بود و از عکس العمل و بیان آقای گرجستانی هم این نکته آشکار است.
خودتان تماشا کنید.


در این ویدئو یک بازیگر قدیمی سینما، یک شهروند محترم، یک فرد با تجربه و کارکشته به طرز ضایع و فجیحی سانسور شده و به نظر من یکی از ناراحت کننده ترین صحنه هایی است که درعمرم دیده ام. فکر می کنم آقای گرجستانی که تمام عمرش را در ایران سپری کرده، و در تلویزیون و سینمای همیشه سانسور شده ایران فعال بوده، آنقدر شعورش برسد که اگر خاطره ای تعریف می کند باید مناسب تلویزیون باشد. پس چه بسا اگر او سانسور نمی شد و می گذاشتند تا همه خاطره اش را تعریف کند، اصلاً نیازی به سانسور نمی بود، و خاطره اش درخور برنامه بود. در اینجا مسأله آقای گرجستانی نیست، بلکه مشکل نفس کار زشت سانسور کردن است. برای من و هر کس دیگری که این برنامه را تماشا کره است، همیشه سؤال خواهد بود که آخر خاطره آقای گرجستانی چه بود؟ هرگز یادم نمی رود که آن چهره مأیوس آقای گرجستانی را که گفت: "عدّه ای منتظرن که من بقیه اش رو بگم."

ادامۀ مطلب...

ما باید:

بتوانیم با عقاید یکدیگر آشنا شویم.
به عقیده هم دیگر هر چه قدر با آن مخالف هستیم، احترام بگذاریم.
درک کنیم که دین و مذهب امریست فردی و به جامعه و عموم مردم ربط ندارد.
گوشمان به صدای مخالف و انتقاد عادت کند.
صد در صد انتقاد پذیر شویم.


نظر، سلیقه، مذهب، قومیت، و نژاد خود را برتر از دیگران ندانیم.
این تصور غلط را که همه دنیا با ما دشمن هستند، و هر چه مشکل هست، منشاخارجی دارد را از ذهن پاک کنیم.
بفهمیم که سرنوشت هر مملکتی را مردم همان مملکت می نویسند.
بدانیم که دولتِ هر ملتی، چکیده ای از همان مردم است، پس حکومت از مردم مجزا نیست.
همیشه خود را در معضلات و مشکلات جامعه سهیم و مقصر بدانیم.
یاد بگیریم که ساختن وطن و کشورمان از من شروع می شود، نه از تو.
کاری کنیم که نسل های بعدی به ما افتخار کنند، نه شرمشان شود.
به قانون احترام بگذاریم، چه مجری قانون باشد چه نباشد.
متحد باشیم تا هیچ عاملی باعث نفاق بینمان نشود.
از خرافاقت و عقاید پوسیده و باطل دوری کنیم.
۳ دستور زیر را با تمام وجود و حقیقتا اجرا کنیم:

پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک

مطمئناً اگر آنچه که بالا ذکر شد اجرا شود ایران آباد خواهد شد، از ما شروع می شود، از من شروع می شود. پس "من" شروع می کنم.


ادامۀ مطلب...

مردم هم مقصراند!

ما ایرانی ها عادت داریم تا آنجا که می توانیم غیر منصفانه قضاوت کنیم. فرقی ندارد که طرف ما که باشد. یا کاملا ضد چیزی هستیم و یا با جان و دل با آن موافقیم...

به عنوان مثال مقصر دانستن دولت درهمه زمینه ها. هیچ وقت سعی نداشته و نداریم که خود را هم در مشکلات زندگیمان، شهرمان، استانمان، و کشورمان سهیم باشیم.


به قول معروف از آب گل آلود ماهی می گیریم. نرخ تورم بالا است، بزنین سهمیه بندی شده، اخیرا برف و سرما حمل و نقل را مشکل کرده، به خاطر همین من هم تصمیم می گیریم که یک شهروند خوب نباشم!

اعتراضمان را به بدترین شکل ممکن نشان می دهیم، با هم متحد نیستیم، همدیگر را صمیمانه دوست نداریم. شاید مهمتر از همه این باشد که آدمهای فرصت طلب هستیم!

قبول ندارید؟ شاید این مثال نظر شما را عوض کند: چند نفر را می شناسید که قبل از انقلاب سال 1357 عرق خور و کاباره رو و غیره...بودند و همین که انقلاب شد و همرنگ جماعت بودن پیشه آنها بود با گذاشتن ریش و پشم جزء دسته ای شدند که قبل از انقلاب هم مذهبی بودند!

ما ایرانی ها هیچوقت، تحت هیچ شرایطی به قانون احترام نمی گذاریم. حتما الآن فکر می کنید منظورم از قانون، قوانین راهنمایی رانندگی است، اما منظور از قانون در همه زمینه ها است.

نمی دانم آیا حرف دلم را آنطور که باید در این باره زده ام یا نه...

نظر شما چیست؟


ادامۀ مطلب...

آزادی بیان، بدون قیچی

اولین قدم به سمت پیشرفت و بهبودی داشتن آزادی بیان بدون هیچگونه محدودیت است. مهمتر از آن داشتن فرهنگی است که قابلیت آزادی بیان را داشته باشد. بهتر است که با خود صادق باشیم و قبول کنیم که ما ایرانی ها هرگز فرهنگ آزادی بیان را نداشتیم.


اگر در بلاد یا کشوری بودیم که این مجال به ما داده شده، از آزادی بیانمان سوء استفاده کره ایم و اگر هم در کشوری با دولت مستبد بودیم، که خوب وضع معلوم است!

آزادی بیان بدون محدوده، باز هم مستلزم داشتن قوانین است. چندی پیش یکی از الاغهایی که تحت تاثیر شرایط فعلی دنیا قرار گرفته بود، شروع به آتش زدن قرآن در اعتراض به دولت جمهوری اسلامی کرده. متاسفانه این الاغ خیال می کند با آتش زدن قرآن می تواند با ظلم و ستم در ایران بجنگد. وقتی سعی کردم به این الاغ بفهمانم که او کتاب مقدس عده ای از هموطنانش که در ضمن اکثریت می باشند را آتش می زند، با قاطعیت تمام می گفت: "آزادی بیانه...تو حق نداری به من بگی چی کار کنم. من دلم می خواد قرآن رو آتیش بزنم و این تصمیم منه. به کسی ربط نداره."

آیا واقعا با داشتن افرادی با این طرز فکر می توانیم کاری از پیش ببریم؟ خیلی بعید است!
وقتی به 30 سال گذشته می نگرم می بینم که همه چیز به عدل و انصاف انجام شده. ما ایرانی ها آدمهای نا شکری بودیم. به قولی خوشی زیر دلمان زده بود و خواستیم حالی بکنیم و هیاهویی برپا کنیم. کمی حس ماجراجویی در ما زیاد شده بود تا این شد.

آری، تا ما فرهنگ آزادی بیان و آزادی به معنای واقعی لغتش را نفهمیدیم، درک نکردیم، هضم نکردیم، نباید توقع داشته باشیم که هیچ دولتی من جمله دولت جمهوری اسلامی به اعتقادات ما، سلیقه ما، رای ما، نظر ما، و شخصیت ما احترام بگذارد.

تا باد چنین بادا!

ادامۀ مطلب...