نمايش پيامها با برچسب سیاسی. نمایش همه پیامها
نمايش پيامها با برچسب سیاسی. نمایش همه پیامها

چوب دو سر به گه

بالا بالاها رامون نیست، پایین پایین ها جامون نیست، به ما می گویند ملت دو سر به گه، دقیقاٌ مثل چوب دو سر به گه. از طرفی با اسرائیل یعنی پاره تن آمریکا، و خود آمریکا در افتادیم. و از طرفی دیگر با ملل عرب! یعنی باز هم مثل همیشه ایران در سایه خطر و تهدیدهای ممالک زورگو و ابر قدرتها تک و تنها مانده! همواره ایران دشمن واحد دشمنانش است.


از نظر تاریخی، نژادی، و قومی ملت ایران- قوم پارس کمترین شباهت و نزدیکی را با قوم عرب دارد، حالی که یهودی ها شباهت نژادی، قومی، زبانی و حتی ژنتیکی بیشتری با اعراب را دارند. اما در جدال اعراب و اسرائیل ایران همواره حکایت دایۀ عزیز تر از مادر و یا کاسۀ داغ تر از آش بوده. آن طور که ایران سنگ فلسطین و لبنان را به سینه می کوبد، حتی خود فلسطینی ها و لبنانی ها و دیگر کشورهای عربی نمی کوبند.

دوستان، بار دیگر از این طرف و آن طرف طبل جنگ به گوش می رسد. هر لحظه که می گذرد جهان آمادگی اش را برای حمله به خاک وطن بیشتر و بیشتر می کند. تا به جایی که حتی کشورهای مسلمان هم انتظار حمله آمریکا و متحدانش به ایران را دارند.

مطلب را کوتاه می کنم. متأسفانه سی سال سیاست غلط و در افتادن با دنیا، شعارهای بی پایه و اساس دادن، مرگ بر...گفتن ها، پرچم به آتش کشیدن ها دیر یا زود گریبان گیر همگی ما خواهد شد! بالاخره قوانین فیزیک و طبیعی این را اثبات کرده است که هر عملی عکس العملی خواهد داشت. به زودی خوشبختانه، یا متأسفانه ملت ایران نتیجه سی سال اشتباه و از روی واهمه و خیال و احساسات تصمیم گرفتن، و ساده لوحی را خواهند گرفت، در آن زمان تر و خشک با هم خواهند سوخت.

در اوایل سال ۲۰۰۲ زمانی که جورج بوش ایران، عراق و کره شمالی را در لیست کشورهای محور شرارت خواهند، می دانستم که نقشه ای بزرگ و مفصل برای این سه کشور طراحی شده است. همانطور که می دانید، پرونده هسته ای کره شمالی را به راحتی بستند و با کمی فشارهای دیپلماتیک یا به قول معروف کرکری خواندند، کره ای ها را سر جایشان نشاندند. عراق را هم که همه می دانند چه شد. و اینک نوبت ایران رسیده است!

در جایی از کسی که قبلا در ارتش آمریکا انجام وظیفه می کرده و مقام نسبتاٌ بالایی هم داشته شنیدم که می گفت: "آمریکا بعد از تعطیلات تابستانی در اوایل ماه سپتامبر ۲۰۰۸ به ایران حمله خواهد کرد، بوش این اقدام را در اواخر دوره ریاست جمهوری اش انجام می دهد تا مطمئن شود که آمریکا یک پایش هم در ایران باشد، پس بتواند تظمین کننده پیروزی آقای مک کین از حزب جمهوری خواه باشد." این سانریو برای من خیلی تازگی داشت. تا کنون چنین چیزی نشنیده بودم. زیرا یادمان نرود آقای مک کین همان کسی است که گفته بود می خواهد صد سال در عراق بماند، و همان کسی است که وقتی در گفتگو های انتخاباتی از او راجع به ایران پرسیده بودند، پاسخش را با خواندن شعر قدیمی بمب، بمب، بمب به ایران میزنم ارائه کرده بود!!!

فعلا آمریکا دست یک عده گاو چران، جانی، خائن، آدم کش و خونخوار افتاده است. و مطمئناٌ نه خانم کلینتن و نه آقای اوباما رئیس جمهور خواهند شد، و رئیس جمهور بعدی کسی جز جان مک کین نخواهد بود.

پس بیدار شویم و سرمان را از برف بیرون بیاوریم، پنجره های دنیا را که سی سال به خود بستیم را باز کنیم و ببینیم در دنیای اطراف چه می گذرد.

ادامۀ مطلب...

نویسندگان خود سانسوری کنند

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران از نويسندگان خواست برای جلوگیری از اعمال‌نظارت سخت بر ادبيات و ديگر هنرها در جامعه اسلامی، خود كتاب‌هايشان را سانسور كنند.


به گزارش خبرگزاری فرانسه، محمد‌حسين صفار‌هرندي در كنفرانسي خبري گفت: «اين چیزی است كه ما از ناشران و نويسندگان می‌خواهیم. شما از قانون بررسي و بازبيني مطلع هستيد، بنابراين صفحاتی را كه احتمالاً مشكلاتي ايجاد مي‌كنند، حذف كنيد.»
وی با هشدار به نويسندگان در خصوص وقاحت نگاري افزود که انتشار كتاب‌ها بايد مطابق با حساسيت‌هاي «مذهبي، اخلاقي و ملي» نظام صورت گيرد.
هرندی با اشاره به این که «انعكاس بيش از حد روابط خصوصي مرد و زن و قرار دادن جوانان و بزرگسالان در معرض توصیفات همبستري، نقض آشكار قانون است» ادامه داد: «اگر كسي فرد دينداري را چه در دين اسلام و چه در مسيحيت به تمسخر گيرد قانون را نقض كرده‌است.»
صفار هرندي همچنین گفت: «ما نبايد اجازه دهيم ضديت با خداوند در رسانه‌ها منعكس شود.»
در ايران همه كتاب‌ها پس از تأیيد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي امکان انتشار پیدا می‌کنند و در پي به قدرت رسيدن محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور ايران در سال ۲۰۰۵، ناشران مدام از سانسور شديدتر كتاب‌هاي جديد انتقاد كرده‌اند.
وزیر ارشاد جمهوری‌اسلامی در این کنفرانس، در خصوص نامه اخير اتحاديه ناشران تهران كه وزارتخانه وي را به اعمال روند بررسي طولاني مدت و دل‌بخواهي متهم كرده‌است نیز اشاره کرد.
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اعلام كرد: «ناشران از فقدان قانوني روشن در تعريف خطوط قرمز، لغو مجوزهاي نشر و مفقود شدن كتاب‌ها پس از ارائه براي بررسي انتقاد كرده‌اند.»
در اين نامه آمده‌است: «بارها ديده شده‌است مسئله‌اي كه به ممنوع شدن نشر يك كتاب منجر شده در كتاب ديگری كه منتشر شده‌است به ميزان زيادي وجود دارد.»
ناشران ايراني همچنین براي چاپ كتاب‌هايشان به كاغذ دولتي متكي هستند.
در دو سال گذشته انتشار چندين عنوان جديد و چاپ مجدد، از جمله «خاطرات روسپیان سودازده من» جديدترين رمان گابريل گارسيا ماركز نويسنده مشهور كلمبيايي ممنوع شده است.
چاپ مجدد كتاب‌هاي صادق هدايت يكي از بزرگ‌ترين نويسندگان بزرگ معاصر ايران مثل «بوف كور» و مجموعه داستان‌هاي كوتاه وي نیز در معرض ممنوعیت است.

منبع: رادیو زمانه

ادامۀ مطلب...

برادران عرب

نزدیک به نیم قرن از جنگ شش روزه "برادران عرب" و اسرائیل می گذرد. نیازی به ورق زدن صفحات کهنه تاریخ و مرور این جنگ نیست. اما فقط باید تذکر داد در این جنگ که فقط شش روز طول کشید، اسرائیل یک تنه و قدرتمندانه توانست مصر، اردن، سوریه، عراق، عربستان سعودی، کویت، و الجزایر را شکست سختی دهد. شکستی که باعث شد این کشور ها به غلط کردن بیافتند. پیش از آن در 14 ماه مه سال 1948 میلادی اسرائیل توانست استقلال خود را اعلام کند و از آن پس سرزمینهای عرب به تصرف اسرائیل در آمدند.


امروزه همین "برادران عرب" که خصلت نمک به حرامی، پست فطرتی و به قول ما ایرانی ها خایه مالی در آنها به وفور یافت می شود، به شکرانه درس سختی که اسرائیل به آنها داد، مجموعاٌ "سرزمین های اشغالی" را فراموش کرده و سعی بر غارت جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ، و تنب کوچک دارند.

البته همین "برادران عرب" هم خوب حق دولت عرب الاصل و عرب پرست جمهوری اسلامی را همواره کف دستشان می گذارند. اگر ایران هم در زمره کشورهای قدرتمند قرار داشت، و از موضع قدرت با همسایگان جنوبی خلیج پارس برخورد می کرد، امارت عربی متحده که سهل است، پدر کشورهای عربی عربستان سعودی هم جرات این همه گستاخی را هرگز پیدا نمی کردند.

ایران تا بی نهایت از اعراب دفاع و حمایت کرده و فقط به نام اسلام و به بهانه مسلمان بودن، سعی بر خود عرب داشتن کرده. در عوض اعراب دائماٌ از این سادگی یا در اصل خریت سوء استفاده نموده. توطئه های بی پایان بر تغییر نام خلیج پارس و هم اکنون مساله این سه جزیه، همه و همه نشان از بی شرمی، یغماگری، و دشمن بودن قوم عرب دارد. بعید به نظر می رسد که در صورت حاکمیت نظام پهلوی باز هم چنین شرایط و فرصتهایی برای اعراب فرصت طلب به دست می آمد.

از صدقه سر رژیم کثیف و عرب دوست دولت آخوندی است که امروزه دبی به یکی از 10 اقتصاد دنیا مبدل شده. وجود عزیز سیاستمدارانی همچون خمینی، خامنه ای، رفسنجانی، احمدی نژاد و و و...عوامل تضعیف قدرت جهانی ایران، تخریب نام و فرهنگ عظیم و شریف ایرانی، و سقوط ایران به پست ترین رتبه ها در جامعه بین الملل شد.

توصیه من به "برادران عرب"

مملکتی که امروز ادعای مالکیت سه جزیره ایرانی را دارد، تا پیش از سال 1970 وجود نداشت.
دبی که در ساختن جزایر مصنوعی مشهور است، پس راه ساده تر آن باشد که 3 جزیره هم به جای این 3 جزیره ایرانی بسازند و نامهایشان را هرچه که می خواهند بگذارند.
بهتر است در اجلاس اتحادیه عرب به جای صرف وقت گرانبهایشان برای راه حل صلح آمیز یا جنگ آمیز برای تصرف این سه جزیره، آقای عمرو موسی راه حلی برای جلوگیری از کشمکش های آتی میان اعراب و اسرائیل کند. اگر خیلی مرد هستند، اگر خیلی زرنگ تشریف دارند به جای این سه جزیره کوچک سعی کنند خاکهای اردن، لبنان، مصر و فلسطین را باز پس بگیرند.

جمهوری اسلامی هم دیر یا زود همانند سلسله های قبلی بالاخره خاکی، جزیره ای، آبی و به هر شکل امتیازی را از ملت ایران به اجنبی ها خواهد داد. گرچه می دانیم که حمایت ها روسیه بی دلیل نیست و حتما ارتباطی مستقیم با کوتاهی ایران در حق خودش از سهمیه آب دریای مازندران دارد.

ادامۀ مطلب...

پوشش خبری عالی!

بالاخره صدای خبرگزاری های دنیا در آمد...
اخبار از اسرائیل و غرب بیت المقدس ( اورشلیم ) می آید. اما اخبار این بار هم حاکی از مرگ فلسطینی ها نیست، بلکه حکایت از مرگ 8 اسرائیلی توسط شلیک مردان مسلح در یک کتابخانۀ یک مدرسۀ مذهبی می کند.

حتماً می توانید حدس بزنید این مردان مسلح که یکی از آنها هم اکنون کشته شده است و دیگری تحت تعقیب پلیس اسرائیل است چه ملیتی دارند و چه مذهبی! حتماً می توانید لقب این دو را هم حدس بزنید. اگر نمی دانید خدمتتان عرض می کنم. آن دو فلسطینی و مسلمان بوده و لقبشان تروریست است! پر رنگ تر و مهم تر جلوه دادن واقعه ای فقط بستگی به پوشش خبری این خبرگزاری ها دارد.



ابتدا باید تأسفم را نسبت به این خبر بیان کنم، و با خانواده های قربانیان این فاجعه همدردی می کنم. هدفم از نوشتن این مقاله طرفداری از حماس، حزب الله یا اسرائیل نیست. قبلاً هم بی طرفی خود را اعلام کرده بودم. امّا موضوع اینجاست که طی چند هفته اخیر اسرائیل با حملات پیاپی شرایط حقیقتاً وحشتناکی را در غزه به وجود آورده و جان صدها نفر من جمله کودکان و زنان را گرفته است. دولتهای غربی، علی الخصوص ایالات متحدۀ آمریکا و تمامی خبرگزاری بزرگ دنیا اشاره ای به جنایات دولت اسرائیل نکرده و اگر هم اشاره ای کوچک شده، صرفاً محض توجیه اسرائیل بوده است. دائماً شنیده می شود که " اسرائیل حق دفاع از خود را دارد."

امروز در اسرائیل فقط 8 نفر کشته شدند، نه هشتصد نفر، و با این که هنوز چیزی نگذشته آنچه که بنده یافته ام تمامی خبرگزاریها از: یاهو، ام اس ان، گوگل (گوگل از رویترز استفاده می کند) گرفته تا آسوشیدت پرس (توجه: بسیاری از روزنامه ها و خبرگزاری ها کوچک تر از آی پی نیوز مخفف برای آسوشیدت پرس استفاده می کنند)، بی بی سی، رویتز، الجزیره و غیره... همگی این خبر را منعکس کرده و آنجاست که می توان گفت جان 8 اسرائیلی یا یهودی = 200 یا 300 یا 500 فلسطینی یا مسلمان!!! باور ندارید؟ اگر باور ندارید کمی بیشتر به تیتر روزنامه ها دقت کنید، کمی بیشتر عنوان اخبار را از خبرگزاری های مختلف بخوانید، کمی بیشتر به خبرگزاری های غربی، شرقی، خودی و غیره توجه کنید، و کمی حساستر شوید نسبت به آنچه می خوانید، می شنوید، و می بینید. اگر هنوز هم باور ندارید که همیشه یک کفۀ ترازوی غولهای خبرگزاری دنیا سنگینتر از کفۀ دیگر است، پس باید گفت که شما یک آدم ساده لوح هستید.

باز هم باید تذکر دهم که این نوع ژورنالیزم یک طرفه فقط در مورد مسأله اسرائیل و فلسطین نیست، این خیانت در مورد ایران، و خیلی موارد دیگر هم صورت می گیرد. خوشبختانه یا متأسفانه این غولهای ژورنالیست کارشان را هم خیلی خوب انجام می دهند! پر رنگ تر و مهم تر جلوه دادن واقعه ای فقط بستگی به پوشش خبری این خبرگزاری ها دارد. چه وقتها که واقعه ای خیلی مهم و بزرگ، به خاطر منعکس نکردن آن توسط خبرگزاری ها، اذهان را مجبور به باور نکردن آن وا داشته است. و چه وقتها که خبری بی ازش یا چیزی کوچکتر با زیبا نوشتن، و پوشش خبری بیش از حد، آنقدر بزرگ شده و برای همه حائذ اهمیت شده!

نکته جالب اینجاست، که هیچ کدام از این خبرگزاری ها دروغ نمی گویند. فقط به آن چه که می خواهند پوشش خبری می دهند، وبه آنچه که برایشان منفعت سیاسی و مالی نداشته باشد پوشش نمی دهند. برای مثال فرض کنید اگر برای تک تک حملات اسرائیل به غزه در هفته های اخیر به تنهایی بی بی سی پوشش خبری می داد، و اعلام می کرد که در هر یک از این حملات چه تعداد فلسطینی کشته شده است، رفته رفته اذهان عمومی حس منفی تری نسبت به اسرائیل پیدا می کردند. شاید رفته رفته مردم درک می کردند که اگر چند روز بعد قرار است یک فلسطینی به مدرسه ای در بیت المقدس حمله کند و جان 8 نفر را بگیرد، نتیجه همین حملات بوده است! اما چون این اتفاق نمی افتد، و آمریکایی ها، کانادایی ها، انگلیسی ها، آلمانی ها، فرانسوی ها و غیره...فقط مشاهده می کنند که یک فلسطینی 8 اسرائیلی را با شلیک گلوله کشته است، لزوماً باور می کنند که قطعاً اسرائیل و اسرائیلی ها مردمی مظلوم و ستمدیده هستند و این فلسطینی ها عملاً اشغالگرند. آنها هستند که به خاک اسرائیل حمله کرده و مردم بی گناه اسرائیل را کشته. فلسطینی ها هستند که با دستهای پر از سنگ و بستن بمب به خود، و تک تکت مردن اسرائیل را تسخیر کرده!

... و به همین ترتیب وقایع دیگر در دنیا به شکل دیگری تعبیر و تفسیر شده. و به همین ترتیب هم که گفته و نوشته شده اند، در تاریخ ثبت می شوند!

ادامۀ مطلب...

گوشت کيلوئی ۱۰ هزار تومان و قطعنامه جديد

تصویب قطعنامه جدید شورای امنیت علیه ایران٬ مبارک باد! پيش از اين من و خيلی های ديگر هشدار داده بوديم که قطعنامه جديد علیه ایران مرحله پیش نویسش را گذارنده و آماده برای تصويب است. اما جناب آقای رئيس جمهور٬ احمدی نژاد گوشش به هيچ حرفی بدهکار نيست.


بله٬ گوشت کيلوئی ۱۰ هزار تومان٬ و سومين قطعنامه عليه ايران صادر شده. می توان گفت:‌ "چه ربطی دارد؟" ربط اين دو به هم اينجاست٬ وقتی که کابينه آقای احمدی نژاد يکپارچه تمام قوا را در مبارزه و انرژی هسته ای ميگذارند٬ کمتر کسی به فکر بهبود اوضاع اقتصادی کشور می باشد.

وقتی کشوری به مهمی ايران به اين شکل در انزوا قرار بگيرد٬ و سه قطعنامه مهم عليهش صادر شود٬ حتماً بايد توقع داشت که قيمت مواد غذايی سر به آسمان بکشد. جالب آنجاست که کارمان به جايی کشيده است که ويتنام٬ آفريقای جنوبی و حتی ليبی هم رأی مثبت به اين قطعنامه بدهند.

اما هر چه سرمان می آيد حقمان است. کجا هستند آن مردم گوسفند صفتی که هنجرشان را با شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" پاره مي کردند؟ کجا هستند آن آدمهای بی فکری که فکر می کردند کيک زرد را در شيرينی فروشيها می توان يافت٬ پس انرژی هسته ای از آب و شام شب هم واجب تر است؟

آقای احمدی نژاد ببين چه گندی زدی! آقايان کبک سرهای خود از برف بيرون کنيد و ببينيد چه به روز ايران و ايرانی آورده ايد! و باز هم خبر خوش هسته ای می دهید؟ جشن برای پيروزی ايران به خاطر گزارش آژانس مي گيريد؟ باز هم دست از این حماقت و جهالت که همه دنیا به جز آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان٬ با ماست بر نمی دارید؟ همه دنیا علیهتان است. از برادرهای عرب مسلمانتان که همگی تروریست هستند تا همسایه های شرقی و شمالی و همه و همه! جمهوری اسلامی بفهم٬ بیدار شو٬ تنها ماندی!

واقعا که...

ادامۀ مطلب...

"پیروزی هسته ای" حق مسلم ماست!

حتماً تا الآن پیام تبریک رئیس جمهور، احمدی نژاد را به خاطر گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره برنامه هسته ای ایران شنیده اید. اگر نشنیده اید پس همین قدر بس که آژانس انرژی اتمی گزارشی دیگر راجع به فعالیتهای هسته ای ایران انتشار کرده که تا مشخص می کند ایران تا حدودی انتظارات آژانس را برآورده است. برای دانستن بیشتر راجع به این گزارش اینجا را کلیک کنید.


خود آژانس ادعا می کند هیچ تضمینی وجود ندارد که ایران در حال ساخت سلاح هسته ای نیست. در شرایطی که کشورهای غربی، آژانس، و تحلیلگران مسأله اتمی ایران، این کشور را خیلی دور از تبرئه یا پیروزی در این قضيه می بینند، آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور و دیگر نهادهای کشور مشغول به تبریک گفتن و جشن و شادمانی به عنوان ( بهانه ) پیروزی هسته ای هستند.

عجب الکی خوش اند! گفته شده چون در ماه صفر شیعیان در حال عزاداری هستند، پس جشن این پیروزی هسته ای به روز ۲۰ فروردین موکول شده است. از جای دیگر می شنویم که آئین شکرگزاری پیروزی هسته‌ای در مساجد سراسر کشور برگزار می شود.

واقعا الکی خوش اند! نه طرف دولت و کشورم را می گیرم، و نه حق را به آژانس و یا کشورهای غربی من جمله آمریکا می دهم. کار من قضاوت نیست. فقط می خواهم اشاره ای به خر تو خر بودن اوضاع بکنم، که چه قدر برداشت دو طرف از یک گزارش متفاوت است. آمریکا توسط خانم رایس وزیر امور خارجه این کشور که گفته بود: "استدلالی خیلی قوی به نفع تصویب دور سوم تحریم ها علیه ایران وجود دارد."، در سدد صدور قطعنامه ای دیگر علیه ایران است. از این طرف آقای احمدی نژاد مثل بچه های خردسال که با هر خبر کوچکی از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند، مشغول بر پایی جشن و سرور است!

هرچه سعی کردم چیز خوشحال کننده و یا استثنائی در این گزارش پیدا کنم٬ نتوانستم. به هر صورت زود است که قضاوت کنیم و باید منتظر باشیم و ببینیم علت اصلی این خوشحالی بی دلیل چیست؟ این گزارش چه فرقی با گزارشهای دیگر دارد؟ آیا این هم ترفن دیگری است برای سرگرم کردن مردم و جلب توجهات به یک سو و خرابکاری از سوی دیگر؟ نمی دانم علت این همه سر و صدا برای این گزارش چیست، اما مطمئنم دلیلی خیلی محکمتر از این بهانه ها پشت برده وجود دارد.

ادامۀ مطلب...

۲۲ بهمن مبارک باد!

۲۹سال گذشت...
تا ما چنين هستيم ۲۹ سال که سهل است٬ ۲۹۰ سال هم بگذرد٬ اوضاع به همين منوال خواهد بود. البته اشکالی هم ندارد٬ چون اکثريّت چنان در خواب غفلت فرو رفته اند و دولت چنان مردم را در وحشت و ترس نگه داشته که کسی امان تکان خوردن را ندارد.


عده ای خواب هستند و یا خود را به خواب زده، در جهل سیر می کنند. عده ای پا به فرار به هر کشوری که تصور شود گریخته. عده ای دیگر به اجرام مختلف در زندان ها محبوس شده اند. عده ای معتاد شده، عده ای بیکار، عده ای آن قدر ضعیف و فقیر، که مجالی برای تفکر به بهبود اوضاع برایشان باقی نمانده. در این میان مزدوران هستند که خوب می خورند و می نوشند و می گیرند!

امروز پیروزی انقلابی را جشن می گیریم که به مردم خیلی چیزها یاد داد. به مردم یاد داد به پیری مثل خمینی که یک پایش لب گور بود هم نباید اعتماد کرد. به مردم آموخت که باید ریاکار بود تا به مقام و ثروت رسید. پرچم اسلام به دست، تیشه به ریشه نه فقط اسلام بلکه هر مذهب و مسلکی در ایران زد. به مردم یاد داد که عاقبت نمک به حرومها که می گفتند: "مرگ بر شاه" همین است که امروز ایران در انزوا باشد و مردمش حتی بنزین کافی برای پر کردن ماشین هایشان نداشته باشند. به مردم فهماند که اگر هر لحظه فکر می کنید، وضع بد است، ما می توانیم برایتان بدترش کنیم تا قدر دیروزتان را امروز بدانید!!!

دیگر ادامه نمی دهم. چرا؟ چون فرقی نمی کند. آنها که می دانند، که می دانند و خواندن این نوشته ها چیز جدیدی برایشان نیست و آنان که نمی خواهند بدانند، هرگز نخواهند دانست و خواندن این نوشته ها تأثیری در وجدان غافلشان نخواهد کرد. اما فقط از آنها که امروز به خیابانها می روند و در راهپیمایی شرکت می کنند، تقاضا دارم اندکی به کاری که می کنند فکر کنند!

به دلائل سیاسی و گذشته انقلاب و این حکومت کاری ندارم، فقط می گویم که ما همچنان تاوان اشتباهات نسل گذشته را می دهیم. پس بدانیم که با شرکت در این راهپیمایی و مستحکم کردن ستون های این حکومت، باعث می شویم تا بچه های فردا و نسل های بعدی هم تاوان این اشتباه ما را بدهند!

ادامۀ مطلب...

بی بی سی: جوانی به جرم نوشیدن مشروبات الکلی به اعدام محکوم شد

پس از خواندن مقاله زیر خیلی متأثر و غمگین شدم. کل مطلب را در قیچی دوباره منتشر می کنم تا اعتراضم را به حکومت مذهبی، اسلامی نشان دهم. به عنوان یک مسلمان هم نمی توانم باور کنم که پیامبراسلام با آن همه مهربانی اش همچنین دستوری را داده باشد. به هیچ وجه نمی توانم بپذیرم که پیغمبر آن قدر بی کار بوده که برای افراد شراب خور دستور قتل صادر کرده.


این اسلام ستیزیِ آخوندهای کثیف است که چنین تصویر خشن و مرگباری را از اسلام می سازد. آیا قبل از پیدایش جمهوری کثیف مثلاً اسلامی در ایران که مردمان مسلمان، شاهان مسلمان و...داشته، باز هم برای نوشیدن مشروبات الکلی کسی را اعدام می کردند؟ در هر صورت بحث اسلام نیست، و من هرگز درباره مذاهب نخواهم نوشت. حرف و عقیده من جدایی از سیاست و حکومت از هر دین، مذهب و مسلکی است! مقاله زیر را بخوانید و باور کنید که ما در ایران این چنین و در این شرایط با این جلادان زندگی می کنیم

جوان 22 ساله ای در تهران که سه بار به جرم نوشیدن مشروبات الکلی مجازات شده بود برای چهارمین بار برای این جرم در دادگاه محکوم و مجازات اعدام برای او در نظر گرفته شده است.
مجازات نوشیدن مشروبات الکی در ایران، هشتاد ضربه شلاق است اما بنابر ماده 179 قانون مجازات اسلامی ایران، اگر فردی چند بار در دادگاه به این جرم مجازات شود، بار سوم باید حکم اعدام برای او صادر گردد.
در مورد جوانی 22 ساله به نام محسن که شعبه 72 دادگاه کیفری استان تهران، حکم اعدام برای او صادر کرده، آن گونه که خبرگزاری دانشجویان ایران از وکیل تسخیری او نقل کرده، وی سه بار در سوم خرداد، هفتم تیر و هفدهم مهر سال ۸۵ به جرم نوشیدن مشروبات الکلی به مجازات شلاق محکوم شده و بار چهارم نیز پس از آنکه در منزل مشروب خورده، به خیابان رفته، سرو صدا ایجاد می کند که مأموران کلانتری ابوذر در جنوب تهران او را دستگیر می‌ کنند.
با اینکه قانون مجازات اسلامی، حکم اعدام را برای سومین مجازات مشروبخواری تعیین کرده، اما به نظر می رسد قاضی پرونده احکام فقهی را برای صدور حکم در نظر گرفته که بنابر آن، مجازات اعدام برای نوشیدن مشروبات الکلی در بار چهارم باید صادر شود.

گفتگو با نعمت احمدی، حقوقدان
از پیامبر اسلام نقل شده: "من شرب الخمر فاجلدوه ثم ان شرب فاجلدوه ثم ان شرب فاجلدوه، فان عاد فی الرابعة فاقتلوه"، یعنی: "کسی که شرب خمر کرد (مشروب الکلی نوشید) را شلاق بزنید، اگر باز هم نوشید هم شلاق بزنید، باز هم اگر نوشید شلاق بزنید، باز هم نوشید شلاق بزنید، اگر بار چهارم تکرار کرد، پس بکشیدش".
این حدیث و همچنین روایات مشابه آن که از پیامبر اسلام نقل شده مورد توافق راویان شیعه و سنی قرار دارد و در کتب معتبر حدیث نقل شده است.
این نخستین بار نیست که دادگاههای ایران برای فردی که بیش از سه بار به جرم مشروبخواری مجازات شده حکم اعدام صادر می کنند.
اما با وجود مجازاتهای سختی که در قوانین ایران برای نوشیدن مشروبات الکلی وضع شده، مشروبخواری به شکل پنهانی در میزان گسترده ای در ایران وجود دارد.
آمار و گزارشهای پلیس ایران حاکی از حجم انبوه کشف مشروبات الکلی است که به این کشور قاچاق، یا به صورت پنهانی در داخل کشور تولید می شود.

ادامۀ مطلب...

ایّام الله دهه فجر (زجر)

نظام جمهوری اسلامی خاصیتهای زیادی دارد که فقط مختص خودش می باشد. به شکلی نو آور، و ابداع کننده خیلی چیزها بوده و هست. یکی از این خاصیتها، ساختن اصطلاحات، کلمه ها و تکیبهای تازه می باشد. از جمله این اصطلاحات می توان "ایّام الله ده فجر" را نام برد. معنای تحت الفظی این اصطلاح: دهه فجر روزهای خدا می باشد. شاید برای فهمیدن این اصطلاح مضحک باید کمی تأمل کرد، شاید هم نه. چون ۲۹ سال می گذرد و من هنوز نفهمیدم این دهه زجر چگونه می تواند از ایّام الله، با اشاره به اهمیّت آن برای خدا باشد!


اگر این دهه زجر ایّام الله هست، پس این به آن معنی است که روز های دیگر روزهای خدا نیست؟ یا اصلاً یک حرکت و فاجعه سیاسی یک ملت چه ربطی به خدا دارد؟ با سوء استفاده از اعتقادات مردم، و مرتبط کردن به قدرت نشستن لاش خور ها به خدا و مذهب همواره بر مردم سوار شده و در این ماه بیست و نهمین دهه زجر را جشن می گیرند. البته باید به کسانی که چنین اصطلاحاتی را می سازند آفرین گفت. زیرا نشان دهنده این است که بر اعتقادات باطلشان تا چه حد پایدار و مصمم هستند.
دهه زجر یا فجر، بسته به این که شما جزء کدام دسته هستید، به فاصلهٔ ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۵۷ گفته می‌شود. ۱۲ بهمن روز ورود آقای خمینی بعد از تبعید چندین ساله به ایران بود. طی این ده روز نهادهای حکومت پهلوی از هم پاشید و در ۲۲ بهمن سال ۵۷ کنترل اوضاع عملاً به دست خمینی و طرفداران لاش خورش افتاد!
به امید آن که امسال آخرین سالی باشد که تبریک دهه زجر را از طریق رسانه ها (تلویزیون، رادیو، و روزنامه) ببینیم، بشنویم، و بخوانیم. فرا رسدین بیست و نهمین دهه زجر را به ملت همیشه در خواب ایران را گوشزد و هشدار می دهم!
ادامۀ مطلب...

قربانیان جنایت

آیا فقط مردم فلسطین مظلوم هستند؟ آیا فقط شعار "مرگ بر اسرائیل" برای مقابله با اشغالگران، و ستمگران، جانیان کافی است؟ آیا تنها در ارض مقدس جنگ و خونریزی بر پاست؟ جواب همه این سؤالها منفی است.


پس چرا دولت ایران همیشه برای سمبل نسل کشی، آدم کشی، جنایت و اشغال از اسرائیل و فلسطین مثال می زند؟ منظور اصلاً حمایت از اسرائیل نیست. شخصا عقیده دارم 90 درصد همه دولتها جنایتکار، دزد، و خود خواه هستند. و جز منافع خودشان به هیچ چیز دیگر اهمیت نمی دهند. اما مسأله این است که طوری دولت ایران و درصد کمی از مردم ایران سنگ فلسطین را بر سینه می کوبند که گویی در دنیا رواندا، مالی، کنیا و غیره در صلح و امان است. دارفور فراموش نشود!
باید بگویم که در آمریکا از مردمش گرفته تا حکومتش برای نسل کشی در دارفور سنگ بر سینه می زنند و در کشور ما برای فلسطینی ها. هیچ کدام هم کاری برای طرفی که ادعای همدردی با آنها دارند هرگز نکرده و نمی کنند.
عقیده ام بر این است که جنایت همیشه و برای همه بد است، چه فلسطینی بمیرد، چه اسرائیلی، رواندایی، چه آمریکایی و چه ایرانی!

شکی در این نیست که اسرائیل همواره بر مردمی ستم دیده، ظلم و جنایت کرده. اما ایران اگر خیلی زرنگ باشد، وضع مردم خودش را بهتر کند. ما نمی توانیم وضع فلسطینی ها را بهتر کنیم در حالی که مردم ایران خود، در بدبختی غوطه ور هستند.
حس انسان دوستی در انسان خداشناس و با وجدان وجود دارد، پس چه یک اسرائیلی بمیرد، چه فلسطینی، و چه هر کس، مهم این است که یک انسان کشته شده است.
نکته مهم: فلسطینی ها تنها قربانیان جنایت و ظلم و ستم نیستند، پس کمی فکر کنیم قبلا از این که دوباره شعار های مرگ بر را سر زبانمان بگیریم.
ادامۀ مطلب...

رأی دهید و...

وزارت کشور از ملّت شهيدپرور خواست با توجه به قطع گازدر زمستان، آب در تابستان، و نبود بنزين در تمام طول سال، با شرکت در انتخابات مجلس خريّت خود را به جهانيان اثبات نمايند.



لطفاً رأی دهید و باز هم ثابت کنید که...

حقیقتاً ملت عجیبی هستیم.
ادامۀ مطلب...

ما زیاران چشم یاری داشتیم!

چین و روسیه کجا هستند؟ مگر غیر از این بود که چین و روسیه مانع صدور هر قطعنامه ای علیه ایران می شدند؟ این مشت محکمی بر دهان ملت ایران است که دولتش تصور می کرد چین و روسیه حامی ایران در مسأله اتمی بوده اند. اما چین و روسیه پا به پای کشورهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان، اسباب صدور یک قطعنامه دیگر را فراهم کرده و هم اکنون پیش نویس این قطعنامه تحریم ایران آماده شده است.


اصلاً نباید تعجب کرد. این یک امر عادی است! کشور ما، دولت ما قدرتی ندارد، یا به روش کمی عامه تر عددی نیست که کشوری بخواهد از آن دفاع کند.

جالبی موضوع اینجاست که شخصی مثل لاوروف می گوید: "هدف از قطعنامه تازه تحریم بیشتر ایران نیست." پس هدف چیست؟ نکند این کشورها با ایران شوخی دارند، و برای خنده قطعنامه صادر می کنند. اگر هدف از قطعنامه های صادر شده تحریم و انزوای بیشتر ایران نیست، پس هدف چیست؟

البته وضع از این هم بدتر می شود، این قطعنامه یک قطعنامه خیلی ساده به نظر می رسد. اگر دولت احمدی نژاد به خودسری های خود ادامه دهد جا برای بدتر شدن اوضاع هست. گرچه همانطور قبلا هم گفته و باز هم می گویم از ما است که بر ما است. از هیچ کشوری نمی توانیم توقع داشته باشیم که نفع و امنیت خود را به خاطر کشور دیگری به خطر بیاندازد.

قدم بعدی چیست؟ شاید این کشورها که اینگونه تلاش بر آوردن هر چه فشار بیشتر بر ملت ایران دارند، دشمنان دوست باشند، و با این فشار ها باعث بیداری ملتِ به خواب رفته ایران شوند. دوستان دشمن که احمدی نژاد در این لیست مقام اوّل را دارد، با تصمیمات غلطشان، ملّت را به این وضع گرفتار کرده اند.

چیزی که بیش از همه مرا اذیت می کند، موضع روس ها و چینی هاست. با آنها چه باید کرد؟ حداقل فرانسه، آلمان، بریتانیا و آمریکا همیشه سر سختانه مقابل ایران ایستاده و لااقل تکلیفشان روشن است، اما روس ها و چینی ها مثل خفاش یک روز از پستانداران هستند و روز دیگر یک پرنده محسوب می شوند.

ادامۀ مطلب...

به مرگ می گیریم تا به تب راضی شوند

طی بیست و نه سال قطعی رابطه بین ایران و آمریکا و وارد آمدن ضرر و زیانهای فراوان بر مردم ایران، هم اکنون فرصت مناسبی فرا رسیده تا این اوضاع که به ضرر طرفین هست، پایان یابد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و گروگانگیری در سفارت ایالات متحده در تهران، رابطه این دو کشور مهم به تلخ ترین شکل خود رسید، و از آن موقع تا کنون آمریکایی ها تحت هیچ عنوانی دوستی با ایران را نخواسته و پذیرا نبودند.


اما امروز شرایط کمی فرق کرده، و بنابر گزارشهای رسیده از بی بی سی تنها پیش شرطی که آمریکا برای بر قراری رابطه و مذاکرات مستقیم با ایران گذاشته توقف غنی سازی اورانیوم از سوی دولت ایران است.


اگر سؤال این باشد که داشتن رابطه دیپلماتیک و دوستی با آمریکا بهتر است یا غنی سازی اورانیوم؟ مسلماٌ جواب بنده صلح و دوستی با آمریکا است. عقل سلیم می گوید با کشوری که قوی ترین ارتش را دارد، قوی ترین اقتصاد را دارد، و بر بیشتر مسائل سلطه دارد، باید دوستی کرد نه دشمنی.
ایدئولوژی جمهوری اسلامی از ابتدا بر پایه شعار"مرگ بر آمریکا" بوده، هست، و خواهد بود. از اینرو دوستی با آمریکا شاید عهد شکنی تلقی شود و به همین علت است که حاکمان جمهوری اسلامی تن به هر چیز الا دوستی با آمریکا می دهند. زمانی مسائلی وجود داشت که مانع درخواست آمریکا از برقراری رابطه با ایران می شد، اما اینگونه سخن گفتن به نظر نرم شدن آمریکا در قبال ایران است و نشان می دهد که شاید آمریکا منفعت را در دوستی با ایران می بیند. از آن طرف ماجرا به کلی فرق می کند، جمهوری اسلامی روسها را که از دیرباز با ایران جنگیده و ایران را تکه تکه کرده دوست خود می دانند، و از افتخاراتشان آمدن ولادیمیر پوتین به ایران است. آقایان احمدی نژاد، متکی، خامنه ای و و و باید به این فکر باشند که همیشه اوضاع به این شکل نخواهد ماند. به جای آن که آقای متکی در جواب این پیشنهاد بگوید: " به نظر می رسد زنان درامریکا شجاعتر از مردان هستند زیرا خانم رایس تاکنون دوبار با دیدگاهی مثبت دراین باره سخن گفته هرچندکه مشکل رایس این است که نمی تواند دیدگاههای مثبت خود را عملی کند. " کمی با خود بیاندیشد و درک کند که کمتر از یک سال به ریاست جمهوری بوش باقی مانده، شاید رئیس جمهور بعدی کسی باشد که به خون ایرانی ها تشنه است، و در ابتدای ریاست جمهوری اش به ایران حمله کند!
فکر نکنم خانم رایس یا آمریکایی ها باز هم این گونه و با حوصله در مقابل ایران عمل کنند. مگر یادمان را رفته چگونه هواپیمای مسافربری ایران را در آسمان خلیج فارس منفجر کردند؟
دوستی با آمریکا شاید فقط به معنای جلوگیری از هر گونه حمله احتمالی به ایران باشد، و پایان دادن به این همه تحریم و انزوا.
جمهوری اسلامی به مرگ گرفته است و آمریکا به تب راضی شده. آنها همه چیز را کنار گذاشته و امروز فقط خواستار توقف غنی سازی اورانیوم هستند، و در مقابل دوستی را پیشنهاد کرده اند. آمریکا اخیراٌ موضع نرمتری را نسبت به ایران اتخاذ کرده و این نرمی پس از سفر پوتین به ایران شروع شد.
به هر حال پس برده چشمان عموم اتفاقهایی می افتد که ما از آنها بیخبریم!

ادامۀ مطلب...

یک قطعنامه دیگر

امروز بریتانیا، فرانسه و آلمان بر سر یک قطعنامه جدید علیه ایران به توافق رسیدند. گرچه تا کنون مقدار زیادی قطعنامه علیه ایران صادر شده و گمان آن میرفت که جمهوری اسلامی را فلج کند، اما هنوز نتایج قطعنامه های قبلی محسوس نیست و ابر قدرتها بار دیگر فشار خود را بر ایران افزایش می دهند.
عقیده دارم که این همه تدابیر و مثلاً دیپلماسی جز فشار بر ملت بیچاره ایران کار دیگر نمی کند. دم را بر مردم تنگ تر، زندگی را دشوار تر، و جهنم برایشان می سازد.


جمهوری اسلامی چون خود با حقه بر مردم سوار شد، پس بهترین حقه ها را می داند و راه های مبارزه و مقابله با هر تنشی را از بر است.
با این حساب قبل از صدور قطعنامه جدید، اکنون برای این 3 کشور متأسفم اگر خیال می کنند که با این کارها می توانند جمهوری اسلامی را متوقف کنند.

با این که می دانم منصفانه نیست و یک وجدان پاک هیچ وقت این را نمی خواهد، اما گاه خیال می کنم چه می شد اگر در سال 2003 جورج بوش به جای عراق به ایران حمله می کرد؟ چه بسا امروز به جای صدام، خامنه ای و رفسنجانی و احمدی نژاد را به دار می آویختیم. شاید هم نه، شاید حمله آمریکا به ایران باعث بالا رفتن تنشهای قومی مثل، آذری ها، بلوچ ها و عربهای ایران می شد و امروز از ایران همینی که هست هم باقی نمی ماند.

شما چه فکر می کنید؟ من که دیگر نمی دانم.
ادامۀ مطلب...

مَرده وحرفش

ویدئوی زیر را تماشا کنید:



بدیهی است که این ویدئو در زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده، که سخنان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری می باشد. بر حسب اتفاق این نامزد همان آقای محمود اَحمدی نژاد معروف است که در سوّم تیرماه همان سال ششمین رئیس جمهور ایران شد. بنا به رسم یک کشور مثلا آزاد، نامزدها در پی جلب نظر مردم به تبلیغ عقاید و دیدگاههای خود می پردازند.

آقای اَحمدی نژاد هم در این ویدئو تأکید بر نقش اصلی دولت و آزادی جوانان دارد. ایشان به کرّات جملاتی که بوی آزادی و آینده ای روشن را میدادند، گفت.

همه کسانی که به احمدی نژاد رأی داده یا از حامیان او بوده و هستند بهتر است که این ویدئو را هر روز ببینند، تا بلکه از خواب غفلت بیدار شوند. مو به مو، جزء به جزء، هر آنچه که احمدی نژاد گفت دقیقا 180 درجه مخالفش را عمل کرد.

از قدیم گفته اند: "مَرده و حرفش"

متن صحبت احمدی نژاد در ویدئوی فوق:

واقعا مشکل مردم ما الآن شکل موی بچه های ماست؟ خب بچه های ما دوست دارن موشونو هر جوری بذارن. به من و تو چه ربطی داره. منو تو باید به مسائل اساسی کشور برسیم. یعنی دولت باید بیاد اقتصاد رو سامان بده، فضای کشور رو آرامش ببخشه. امنیت روانی درسته کنه. پشتیبانی بکنه از مردم. مردم سلائق گوناگون دارن، با سنتهای مختلف، اقوام مختلف، تیپهای مختلف. دولت خدمتگزار همه است. چرا مردمو کوچیک می کنیم؟ یعنی واقعا مردمو این قدر کوچیک می کنیم که الآن مشکل مهم جوانهای ما اینه که مدل موشونو چه جوری بذارن و دولت هم نمی ذاره. یعنی شأن دولت اینه؟ شأن مردم اینه؟ ایـ اینه واقعا؟ به نظرم اصلا توهین به مردم ماست. چرا مردمو دست کم می گیریم؟ واقعاً این قدر، یعنی الآن مشکل کشور ما اینه که مثلا فلان دختر ما فلان لباسو پوشید؟ این الآن مشکل کشور ما اینه؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟

یکی نیست به آقای احمدی نژاد بگوید، بله ظاهراً مشکل کشور ما همینه! اینه...مشکل کشور ما همینه!
ادامۀ مطلب...

اعدام یا زجر کشی؟ قصاص یا جنایت؟

فرض کن:

ذات بدی داشتی، در خانواده بدی بزرگ شدی، بیماری های روحی و روانی داشتی، یا تحت فشار مالی، اجتماعی و سیاسی خلاف کار هستی. تو یا سارقی، یا متجاوزی، یا قاتلی. به هر حال در کفه دیگر این ترازویی که تو را گذاشته اند، چیزی به نام "عدالت" هست. حال بر اساس قانون های پوسیده نوشته شده تو محکوم به مرگی، که خود حکایت از عدم عدالت دارد.

زیرا خدا جان می دهد پس فقط او باید جان را بگیرد، هیچ موسسه ای، و یا اصل حقوقی تحت هیچ عنوانی حق گرفتن جان کسی را ندارد. این نظر من راجع به قصاص است که کاملا با مجازات اعدام مخالفم. اما به هر حال نظر من به تنهایی قانون گذار نیست و در خیلی ممالک برای اجرام مذکور حکم اعدام صادر شده و می شود. اما، و اما که این اما با افسوس فراوان، با غم بسیار و اندوه جانسوز از این سینه من بر می آید...

اما اعدام داریم تا اعدام، حکم داریم تا حکم، و عدالت داریم تا عدالت!

حال تو مجرم شناخته شدی، و محکومی به اعدام. تو را در گونی می کنند، گونی را بسته و به پرتکاهی برده، و به نام قانون، به نام عدالت و به نام اسلام، مشغول به اجرام احکام شرع شده و تو را از آنجا به پایین می اندازند!

قریضه طبیعی انسان، یعنی عکس العمل فوری بدن در هنگام سقوط آن است که دست و پا را به چرخش در آورده، اما در گونی فضایی برای آن نیست. نفست تنگ می شود. داخل این گونی عدالت یک انسان هر چه قدر پست، گنهکار، مجرم ولی زنده می باشد که ناتوان از هر عملی بی آنکه ببیند با سرعت به سوی مرگ می رود.

فاصله با زمین کم و کمتر شده، مجریان این حکم از آن بالا شاهد اجرای این حکم هستند. جاذبه زمین به سرعت این گونی